فصل 78 ـ حلال های آلی :

حلال ها ، جزو مواد آلی ساده هستند که در دمای اتاق مایعند و در شرایط جوی استاندارد ، واکنش زا و قادر به حل دامنه ی وسیعی از مواد در ترکیبات آلی هستند : ( مثلاً : چربی دوستند ) اغلب حلال ها به شدت فرارند : در این تعریف استثنائاتی وجود دارد ، که اکثراً در مورد حلال های مورد استفاده در صنعت صادق است . از حلال ها ممکن است به عنوان حلال انتخابی مواد مخلوط استفاده کنند : ( مثل : استخراج شیمیایی ) ، جهت کاهش دادن میزان وسکوزیته ی مواد دیگر ، یا به عنوان مواد خام در صنایع سنتزی نیز کاربرد دارد.

بعضی حلال ها مثل الکل های خاص چون گازوئیل و دیگر ترکیبات آلیفاتیک ، به عنوان سوخت به کار می روند : کار حلال های آلی متنوع خصوصاً در صنعت است . حلال های آلی متداول ، مورد استفاده شامل ، آلیفاتیک های حلقوی ، هالوژنه شده ها ، کتون ها ، آلدهید ها ، الکل ها و غیره است. فرمول ساختاری گسترده این حلال های آلی و گروه های آن در شکل 1 آمده است .

در حدود 49 میلیون تن حلال های آلی در سال 1984 در ایالات متحده ساخته شده است . (1) حلال ها موادی هستند که جهت ساخت یا تولید دامنه ی وسیعی از محصولات جدید بدان ها نیازمندیم . از جمله رنگ ، جلا و دیگر آسترها ، رنگ بوها ، سوخت ها ، چسب ها ، جوهرهای مرکب و جوهر چاپگر ها ، دیگر مواد پاک کننده ها ، پلاستیک ، محصولات کشاورزی و دارو سازی.

(2) حلال ها روی سیستم عصبی ، کبد ، کلیه ها و پوست اثر می گذارند . تعداد معدودی از آن ها در انسان اثرات سرطان زائیشان ، شناخته شده است ؛ بقیه دارای اثرات سرطان زایی در حیوانات اند و در انسان مشکوک به سرطان زایی هستند : اثرات نورولوژیکی ماده مربوط به حلال های با خاصیت هوشبری است که دارای اثرات آشکاری چون ، اثرات گذرایی چون ، منگی و گیجی است رزم مزمنی که می تواند در اثر حلال های غیر قابل باز یافت ایجاد شود شامل کاهش فعالیت های ذهنی ، است که شرحش آمد با حلال های آلی دارای پتانسیل کاهش بیماری های کبدی هستند .

هیدروکربن های هالوژنه شده قادر به القای زنجیره های چربی و ایجاد سیروز هستند .

سمیت کلیوی حلال ها شامل نکروز حاد توبول ها و گلومرولو تقویت است ؛ درماتیت های  تماسی می تواند در مواجهه با حلال ها در حین ترکیب ، به وجود آید که باعث حذف چربی پوست آن قسمتی می شوند که در تماس با حلال بوده است . حلال های ذکر شده از عوامل مرتبط با ایجاد سرطان ریه و سرطان سیستم خونساز هستند ؛                                            

مواجهه :

مؤسسه ملی ایالات متحده در مورد ایمنی و بهداشت شغلی (NIOSH  ) در سال 1974 ، میزان کارگرانی را که دارای مواجهه ی شغلی با حلال ها بوده اند ، حدود 8/9 میلیون نفر بر آورد کرده است ؛ چون حلال ها در گستره ی وسیعی از محصولات و پروسه ها به کار می روند ، کارگران زیادی نیز در معرض ریسک مواجهه با آنند ، مواجهه با حلال ها در بین نقاشان و جلا دهندگان سطوح ، رنگ برها ، چاپگرها و خشک شویی ها ، صنایع پتروشیمی و کارگران پالایشگاه ، و سازندگان صفحه های فایبر گلاس رایج است .

در اروپا سال 1980 ، موارد مصرف حلال های آلی بدین صورت بود ؛ 43% کل حلال های آلی را که در رنگ و جلا به کار می رفتند ، 10% در پاک کردن فلزات ، 1/8% در محصولات خانگی ، 7/6% در چسب ، 1/6% در تولیدات دارویی ، 9/3% در خشک شویی ها ، 20% در سایر موارد . (3)

هیدروکربن های آروماتیک و آلیفاتیک ، از جمله 50% حلال های مورد استفاده در اروپای غربی در سال 1980 بوده است . در یک ارزیابی جزئی نگرانه در مرد حلال ها در دانمارک ، متوجه شدند که تعداد 93 حلال مختلف در صنایع مصرف می شود ، که رایج ترین آن ها اتانول ، گازوئیل ، تولوئن ، ایزو پروپانول و استون است . (4) در یک پژوهش مرتبط ، بالاترین مواجهه در دانمارک ، در صنایع شیمیایی و صنایع رنگ رخ داده است . (5) این نکته را باید گفت که ، تعداد زیادی از کارگران در معرض ریسک مواجهه با حلال ها بودند ، یعنی تنها تعداد معدودی از آن ها مواجهه بالا نداشته اند ، بلکه همه به یک اندازه دارای ریسک مواجهه بوده اند .

مثلاً یک مکانیک اتومبیل ممکن است به صورت مکرر در معرض مواجهه با حلال ها قرار گیرد ، و این در حالتی است که کار نیازمند تمیز کردن قطعات با حلال Bath که یکی از مواد مصرفی رایج در تعمیرات است ، باشد ؛ اغلب مواجهه های شغلی با حلال ها در مواجهه های شغلی ناشی از ترکیب حلال ها با یکدیگر است ، مثل صنایع رنگ ، نازک کاری ، نفت سفید ، گازوئیل ، سوخت جت ، جوهرهای معدنی باکه رایج ترین نام برای یک حلال مخلوط ، ترکیبی از مواد آروماتیک و آلیفاتیک است ؛ استفاده ی زیاد از حلال ها مشکل زا است که باید استفاده از آن ها محدود شود و یا اینکه بایستی تلاش شود تا حدود قابل قبولی برای مواجهه تصویب و منتشر ساخت .

بعضی از نویسندگان دو نوع فعالیت شغلی را مهم تر از همه می دانند : ( استعمال و تولید ، که در مواجهه ی شغلی با حلال ها حائز اهمیت است . (6) کاربرد شغلی شامل اخت سطوح رو باز از حلال هایی که قابل تغییرات که معمولاً با سطح بالایی از مواجهه به طور مکرر مطابقت دارد ؛ نقاشی و رنگ بوی چند نمونه و مثال هستند ، مواجهه با حلال ها در این موارد می تواند بسیار متغیر باشد و که به هر دوی وضعیت محیط کار و تهویه ی آن وابسته است . (7) کار در محیط های بسته خصوصاً ، ایجاد سطوح مواجهه ای که دارای پتانسیل حاد و بالایی از خطر سازی است ، می کنند ؛

پروسه ی شغلی اغلب در صنایع پتروشیمی و داروسازی به چشم می خورند ؛ که در آن ها حلال ها مخصوصاً به خاطر کاهش میزان مواجهه و جلوگیری از هدر رفتن ماده در محیط های بسته مصرف می شود . در این محیط ها مواجهه با حلال در اثر نشتی یانقص سیستم های بسته ، در حین انتقال ، یا تعمیر و نگهداری آن رخ می دهد . بر آورد میزان تماس با حلال ها مشکل است چون :

a) مواجهه با تفاوت های متنوعی در طی روز کاری ممکن است رخ دهد که می تواند از میزان کم تا مواجهه های بالا باشد . (7) :

b) در افراد به طرق مختلف مواجهه می تواند رخ دهد ؛ حتی در آن هایی که کارهای مشابهدارند ، (15-8 )

c) جهت ورود راه های متعدد وجود دارد .

 d) و ممکن است از وسایل حفاظت شخصی استفاده کنند ، و

 e) و یا ممکن است که مخلوطی از حلال ها مورد استفاده قرار می گیرد ؛ در مورد ارزیابی میزان مواجهه با حلال ها روش های متعددی وجود دارد ، که شامل پایش محیطی ، پایش بیولوژیک ، و بر آورد نیمه کیفی بررسی مواجهه است .

پایش اقلیمی یا محیطی :

پایش محیطی شامل اندازه گیری غلظت بخار حلال در هوایی است که توسط کارگران طی تنفس فرو داده می شود ؛ هر دوی روش های نمونه برداری و قرائت مستقیم در دسترس هستند . دستگاه قرائت مستقیم شامل یک سری تیر بهای نمایشگر ، گاز کروماتوگراف قابل حمل و آنالیزور های مادون قرمز قابل حمل است ، در بین دیگر روشها این روش ارزیابی مواجهه ، معتبر و مفید تر است . خصوصاً در مورد آلاینده های هوا برد حلال ها روش خوبی شناخته شده است .

روش های نمونه برداری شامل استفاده از روش گراب سمبل ، جمع آوری نمونه های وزنی ـ زمانی ، استفاده از لوله های جاذب ، و کیسه های انتشاری هوا است .

اندازه گیری محیطی میزان مواجهه می تواند از مکان های ثابت در محیط کارگاه صورت گیرد و به عنوان نمونه های محیطی از آن ها یاد کرد . نمونه ها از منطقه تنفسی می تواند گرفته شود . به صورتی که کارگر یک وسیله ی قابل حمل را که از هوای نزدیک به دهان و بینی نمونه می گیرد ؛ به لباس خود نصب کند . پایش محیطی می تواند به صورت سالانه برای هر حلال موجود در هوا صورت گیرد ، جذب حلال به فاکتور های متعددی بستگی دارد و به علاوه به غلظت حلال در هوا نیز بستگی دارد ، که شامل هر دوی تماس پوستی و بار کاری شخص می شود . ( توکسیکو کینتیک پائین را نگاه کنید ؛ )

از معایب استفاده از روش پایش محیطی به عنوان ، تنها شاخص ، این است که دخالت سایر فاکتورها در جذب حلال اندازه گیری نمی شود و بنابر این میزان دز واقعی ممکن است خیلی کمتر بر آورد شود .

پایش بیولوژیک :

پایش بیولوژیک منظور ارزیابی تماس داخلی ارگانیسم ها با آن ماده شیمیایی است . ( مثل : دز داخلی ) ، توسط یک روش بیولوژیک .(11) یا در عمل به معنی اندازه گیری مواد یا متابولیت های آن در واسطه های بیولوژیک چون خون ، ادرار ، هوای باز دمی ، مو ، بافت چربی و غیره . (11) روش های پایش بیولوژیک در مورد تعدادی از حلال های صنعتی شرح داده شده است که شامل : بنزن ، تولوئن ، گزیلن ، استون ، تری کلرو اتیلن ، تترا کلرو ایتان ، 1،1،1،تری کلرو اتان و دی متیل فرم آمید ، است ؛ مزایای روش پایش بیولوژیک این است که :

One)         در مورد تمامی رش های جذب به کار می رود ؛

Two)        توسط آن مواجهه های غیر شغلی ارزیابی می شود .

Three)  تفاوت های فردی در میزان تماس که به علت استفاده از وسایل حفاظت خودی یا مواجهه ی ثانویه کاری ، یا دیگر فاکتورهای مرتبط است .

معایب پایش بیولوژیک شامل :

One)         نیاز گرفتن واسطه ی بیولوژیکی از کارگران .

Two)        درک معدودی از ارتباط ما بین میزان مواجهه ی بیولوژیک و سلامتی شخص وجود دارد.

 C) تعداد معدودی از حلال ها در این اندازه گیری های بیولوژیک ، در دسترس ماست.

برآورد میزان مواجهه با حلال از طریق پرسش نامه :

در مطالعات اپیدمیولوژیکی در مورد اثرات بهداشتی مواجهه با حلال ها ، اغلب یکی از کیس ها این است که هیچ اطلاعات بیولوژیک یا محیطی در دسترس نیست ، نهایتاً مواجهه با حلال های مختلفی در شرایط متغیر و متفاوت صورت می گیرد ؛ علاوه بر این ، میزان مواجهه های معمول محیطی یا بیولوژیک ، ممکن است مواجهه های قبلی یا تجمعی را نشان ندهد ؛ در این زمان مواجهه اغلب مورد استفاده محققین قرار می گیرد، که از آن جهت بیان مواجهه ی کلی واقعی استفاده می کنند .

خصوصاً که این تنوع به شدت وابسته به سن ، است و این نکته ممکن است که در آنالیز اثرات مواجهه ، اشتباه ایجاد کند . اخیراً تلاش بر این است که شاخص میزان مواجهه با حلال را برای نقاشانی که اطلاعات پرسش نامه ای در اختیار دارند ، با توجه به یک طرح وزنی برای فاکتورهایی که مواجهه های فردی را تغییر می دهند ، تعیین کنند ، که شامل : استفاده از رسپراتور ، روش مصرف رنگ ، و تهویه است . ( 14,15)

مشکل حلال های ترکیبی :

به استثنای استایرن ، مواجهه با مخلوطی از حلال ها یک امر گریز نا پذیر و رایج است . در حقیقت این امر سبب افزایش پیچیدگی ارزیابی مواجهه با حلال می شود ، چون همان طور که حلال ها متفاوت اند ، قدرت سمیت آن ها نیز متفاوت است ؛

یکی از طرح های توسعه ی طبقه بندی مواجهه با حلال های ترکیبی که نسبت به حلال های ساده دقت بالاتری دارد ، استفاده از یک خلاه نوشته ای است که اثرات بهداشتی را مورد اندازه گیری قرار داده است ، اثرات بهداشتی همانی است که برای تمامی حلالها در یک ترکیب امکان بروز دارد ، که میزان واقعی مواجهه با هر حلال به حداکثر تماس مجاز هر یک از حلال ها تقسیم می شود ،

 از موارد استفاده ی این شاخص این است که حداکثر تماس مجاز برای تمامی حلال ها یکسان است و هیچ اثر سینرژی هم رخ نمی دهد ؛ (16) ایکیدا ، به بررسی اثرات تحریک زای چند گانه ناشی از مواجهه شیمیایی حلال ها پرداخت ؛او در مورد بروز اثرات تشدیدی ناشی از مواد شیمیایی که اثر سمیت مشابه به هم دارد ، بحث کرد ، و دریافت که در مقایسه با میزان التزام در در موارد وابسته ، نهفته ، یا آنتاگونسیم ، اثرات بهداشتی آن مورد تأیید تر است و صفت بیشتری دارد .

­         جذب :  

استنساق و جذب پوستی حلال ها در بهداشت حرفه ای از دو راه ورودی امکان پذیر است . جذب از طریق تنفس به غلظت حلال در هوای استنشاق شده بستگی دارد ، و نیز به ضریب تقسیم هوا ـ خونی ، تهویه ی اکوئولی ، اتشار ریوی و مدت زمان مواجهه بستگی دارد . چون هر دوی تهویه ی اکوئولی و انتشار ریوی جزو عملکرد های نفوذی فیزیکی یا بارکاری هستند ، کارهای دستی می توانند تنوع زیادی در جذب حلال ها ایجاد کنند ؛ جذب ریوی از طریق انتشار ساده صورت می گیرد .

 جذب پوستی تنها زمانی مهم است که حلال مایع در تماس با پوست قرار گیرد . و ممکن است ، بیشترین جذب مربوط به حلال های با فشار بخار پائین مثل : گلیکول اترها باشد ؛ این نکته به سطح پوستی در تماس با حلال بستگی دارد ، که نازکی پوست و خصوصیات فیزیکی ( بریدگی ، خراشیدگی ، بیماری ) و مدت زمان تماس نیز مؤثرند ؛ جذب پوستی بخار حلال ها جزئی است ؛ (24)

توزیع و ترانسفورماسیون ( تغییر ) :

توزیع حلال های پایدار در بدن عملکردی است که مربوط به تفاوت در میل ترکیبی حلال ها نیست به بافت های هدف مختلف است ، که معمولاً واکنشی است که مربوط به محتویات چربی یا عروقی بافت یا اندام بستگی دارد ؛ متابولیسم حلال ها عمدتاً در کبد صورت گرفته و نوعاً با واسطه ی سیتوکروم P-450 در یک سیستم مرکب با عملکرد اکسیدازی صورت می گیرد ؛ یک کنروکه ی معلول در آب ساخته می شود که بعد از آن داخل ادرار و صفرا نفوذ می کند ؛ تغییر بیولوژیک معمولاً معمولاً در تیجه ی کاهش فعالیت بیولوژیکی یک متابولیت رخ می دهد ؛ که می تواند یک متابولیت با سمیت بیشتر از ترکیب مادر به وجود آورد ، همان طور که در مورد متابولیسم n-هگزان و متیل n-بوتیل کتون ، به 2و5 هگزان ( یون ) دیده می شود که جزو مسمومیت زاهای سیستم عصبی محیطی است .

تعدادی از فعالیت های تحقیقاتی اخیر در ارتباط با درمان با مدل های فارماکوکنیتیک پیشرفته در مواجهه با حلال ها صورت گرفته است . در این مدل ها ، بدن همانند یک سری بخش فرض شده ، و واکنش ما بین بخش ها با معادله های مختلف توزیع داده شده است . چنین مدلی می تواند در پیش بینی غلظت های حلال در بافت های مختلف بدنی مفید باشد و نیز دقت زیادی در بر آورد روابط دزـ اثر ، به دست می دهد ، مدل های ترکیبی ، در همین مواجهه با مخلوط از حلال ها مورد نیاز است ، در مواقعی که مناطق متغیرند مثل بارکاری در بدن سازی ، عملکرد کبد ، عملکرد کلیوی باید مشخص شوند ، در مواقعی که مسمومیت مزمن از نتایج بازسازی بافتی است ، اثر سمی حلال کاهش می یابد ، در حین فعالیت زیستی یا مکانیسم های ترمیم می توانند ، اشباع شوند ، جهت پذیرفتن ، مدل های فارماکوکنیتیک نیازمند اعتماد بالایی هستند ؛ ( باید از اعتبار بالایی برخوردار باشند )

دافع :

حلال ها طی بازدم ترکیبات پایدار مادریا متابولیت های آنرابا یا دفع از طریق ادرار و صفرا ، کاهش می دهند .

حفاظت از کارگران :

معاینات دوره ای جهت کاهش میزان مواجهه ی کارگران با حلال ها سفارش شده است ؛ یک مرحله ی ذاتی این است حلال های با سمیت کمتری را جایگزین حلال های با سمیت بالاتر کنم ؛ جایگزین کردن تولوئن به جای بنزن و متیل ایزو بوتیل به جای MhBk سمیت زای عصبی مثال هایی از این روش هستند ؛ به علاوه تغییر در مصرف ، در صنایع رنگ مثل ، جایگزین کردن حلال های رنگ مادر با رنگ های مادر آبی و حلال های پودری جلا دهنده ، جایگزینی یا حذف پتانسیل مواجهه با حلال  را نشان می دهند

. علاوه بر جایگزینی حلال های ایمن تر به جای نوع سمی آن ، تهویه ی مؤثرتر و بسته کردن سیستم تولید ، حلال در کاهش میزان مواجهه با حلال مؤثر است ؛ اسپری سقفی در بسیاری از علیات اسپری دیده میشود که هر دوی اینموارد ، ایزوله شده اند ، یعنی کارگران با آن در تماس نیستند و توسط یک سوی هود سایبانی بخار حلال از ناحیه ی تنفسی کارگر در معرض دور می شود ؛

 رسپراتور ها ، چه هوا ساز یا دمنده های هوا ، از راه های مؤثر در کاهش مواجهه با حلال ها هستند ؛ به علاوه ، استفاده از آن ها نیازمند اجرای برنامه تفهیم استفاده از رسپراتورهاست ، که آموزش کارگر را شامل می شود ، ارزیابی تناسب کارگر با کار ، تست تناسب ، و نگهداری منظم نیز جزو این مواردند ؛ چون برخی حلال ها به راحتی از طریق پوست جذب می شوند ، یک برنامه حفاظتی مؤثر در مورد کارگر بایستی ، اندازه گیری به منظور جلوگیری از تماس پوستی را شامل می شود .

دستکش اغلب مورد استفاده قرار گرفته و می تواند مؤثر باشد ؛ به هر حال ، بسیاری از حلال ها به داخل آن نفوذ پذیرند ؛ لذا دستکش ها بایستی به دقت انتخاب شوند ؛ کرم های حفاظتی یک روش نهایی مفید در کاهش جذب پوستی حلال هاست که سفارش شده است . علاوه بر دستکش کاهش تماس پوستی ، شستن محل های در تماس با آب و صابون را نیز در بر می گیرد که آلودگی لباس با حلال را پاک کرده و از تماس پوستی دراز مدت جلوگیری به عمل می آورد .

اثر روی سیستم عصبی :

مسمومیت عصبی در مواجهه با حلالهای آلی القا می شود که یکی از مهم ترین ارزیابی ها در بهداشت حرفه ای است، شاخه ی اصلی عملکردهای حیاتی ضروری توسط سیستم عصبی شکل می گیرد که آسیب به آن ممکن است ، غیر قابل برگشت باشد ، اگر کارهای زیادی صورت گرفته ، ولی هنوز نتایج غیر مطمئنی وجود دارد ، خصوصاً در مواردی که در مواجهه کم با حلال ، اثرات دراز مدت روی سیستم اعصاب مرکزی بروز می کند ، غیر مطمئن بودن نتایج را تقویت می کند .

حلال ها می توانند مسمومیت و پرس کننده ایجاد کنند که به دنبال مواجهه دراز مدت و زیاد باحلال ها ممکن است ایجاد عوارض مزمن کند ، و ایجاد آسیب غیر قابل برگشت در عملکرد شناسایی ایجاد کند و یا این که با تغییرات ساختاری بافت های عصبی ، احتمالاً مرتبط است .

حلال ها ممکن است در محل ورود اولین اثر خود را بر سیستم عصبی مرکزی ، سیستم عصبی محیطی یاهر دو بگذارند ، اثرات CNS به صورت تیبیک در تست های رفتاری یا ارزیابی های الکتروفیزیولوژیک مورد بررسی قرار گرفته است ؛ اطلاعات در مورد اثرات مواجهه ی با حلال ها بر روی PNS بر گرفته از پژوهش هایی است که به ارزیابی کلینیکی ، تست الکتروفیزیولوژیک و هیستوپاتولوژیک در نمونه برداری بافتی ، پرداخته است .

اثرات حلال های شغلی روی PNS به صورت خیلی واضح تعریف شده و توصیف آن ساده تر از CNS است ، که این به علت سادگی نسبی ساختار و عملکرد PNS ، است.

 

سیستم عصبی محیطی :

اتفاق نظر در مورد حلال های n-هگزان ، MnBk وکربن دی سولفاید وجود داردکه در انسان ایجاد ، آسیب عصبی محیطی از نوع دسیتال آکسونی است . سایر حلال ها به نظر می رسد که دارای اثراتی روی PNS ، هستند . از این جمله حلال ها استیرن و تترا کلرو اتیلن است . در این بخش بحث در مورد اختلال عصبی محیطی اختصاص داده شده که توسط هگزا کربن های ، n-هگزان و MnBk ، القا می شوند .

 یک تحقیق کلی در مورد القای نوروپایی PNS توسط کارگران Schambury صورت گیرد ، حلال 6 کربنی ، n- هگزان و MnBk در نازک کاری ، چسب ، رنگ ، و خصوصاً مواد چاپی مورد استفاده قرار می گیرد ؛ مسمومیت حرفه ای هگزا کربن ها اولین بار در سال 1960 تشخیص داده شد که ، شیوع ناگهانی نوروپایی محیطی در یک کارخانه ی کفش در ژاپن ، رخ داده بود ؛ هگزا کربن ، نوروپایی محیطی را القا می کند که اولین بار در ایالات متحده در دهه 70 ، گزارش شد ؛

 بیماری شغلی معمولاً در بین کارگرانی که چسب محتوی هگزا کربن را مورد استفاده قرار می دادند ، رخ می داد ، موارد غیر شغلی اغلب به استنشاق ناشی از استفاده نادرست چسب ها ، مقدور می شود ، مواجهه باn-هگزان و MnBk ، ایجاد تغییر مشخص در عصب محیطی می کند که با از بین بردن میلین کانونی و تخریب آکسونی در مناطق خارجی آکسون های درازتر و بزرگتر ، این کار صورت می گیرد ؛

 با پیشرفت عارضه ، دژنره شدن کلی در آکسون های دسیتال در محل های Swelling آکسونی رخ می دهد ، هر دوی n-هگزان و MnBk یک متابولیت مشابه دارند ، 5و2 هگزانیدیون ، جهانیان معتقدند که مسمومیت زاهای محیطی مسئول القای هگزا کربن در نوروپایی محیطی هستند با این ماده در حیوانات جهت ایجاد تغییرات پاتولوژیک عصب محیطی که کاملاً با عوارض ناشی از n-هگزان و MnBk یکسان است ، دیده شده است .

در تنظیمات شغلی اولین مرحله بروز عوارض به صورت تدریجی است ؛

استنشاق عمومی ناشی از مصرف نادرست در بروز سریع اولین نشانه ها نقش دارد و می تواند منجر به ایجاد بیماری های نا توان کننده در طی دو ماه ، می شود ؛ ایجاد کرختی متقارن در انگشتان دست و پا معمولاً رخ می دهد ؛ کاهش حساسیت پذیری پوستی در تماس ضعیف ارتعاش ، سوزن سوزن شدن ، و دما در آزمایشات فیزیکی دیده شده است ، بیماری های شدید می توانند باعث خستگی محرک و آتروفی شوند ، نتایج تحت معمول ـ کلینیکی ، در بیمارانی که تحت القای هگزا کربن در نوروپاتی محیطی هستند ، نرمال است ، ارزیابی الکتروفیزیولوژیک ، نتایج غیر معمول و متقارنی را در دیستال الکتروگرافی نشان می دهد ، ویژگی شاخص القای هگزا کربن در نوروپاتی محیطی ، تا 4 ماه بعد از قطع مواجهه ، تمایل به پیشرفت دارد ؛ درمان خاصی وجود ندارد و میزان احیا متناسب با شدت بیماری است ؛ القای نوروپاتی محیطی هگزا کربن غیر قابل تشخیص از سایر نوروپاتی های متابولیک و سمی است ، لذا احتیاط شغلی و سابقه ی اجتماعی در تشخیص علل و سبب بیماری لازم است ؛

سیستم اعصاب مرکزی :

بحث زیادی در مورد اثرات سمی حلال ها روی CNS وجود دارد ، اکثر بحث ها در مورد احتمال اسناد دادن آن به استفاده ی ترمینولوژی و روش های تشخیص ناپایدار جهت توصیف آسیب CNS است ؛ خوشبختانه ، چند حرکت رو به جلو جهت استاندارد کردن استفاده از ترمینولوژی جهت توصیف اثرات حلال ها روی CNS توسط سازمان بهداشت جهانی و سایرین ، صورت گرفته است .

اولین امتیاز اساسی در نحوه ی طبقه بندی است که توسط WHO پیشنهاد شده است ، حاد در برابر مزمن قرار دارد ؛ اثرات حاد به متوسط ( مسمومیت حاد ) یا شدید ( استالوپاتی سمی حاد ) ، درجه بندی شده است ؛ اثرات مزمن به خفیف طبقه بندی شده که تحت اثر تغییرات و کاهش غلظت ( سندرم اثر گذار آلی ) ، به وجود می آید ؛ طبقه بندی دیگر متوسط همراه برخی آسیب های عصبی شخصیتی ( آسفالوپاتی سمی مزمن خفیف ) یا شدید ، با کاهش زیاد در عملکرد ذهنی ( آسفالوپاتی سمی مزمن شدید ) ؛

دومین طبقه بندی طرح مشابه دارد که پذیرفته شده از آوردن نام های خاص در طبقه بندی خودداری شود ؛ ( در عوض 1،2،3 مورد استفاده قرار می گیرد ) و شرط خفیف مزمن بودن بر اساس نقص عملکرد ذهنی اولیه ای که ایجاد می کنند ، تقسیم می شوند .

اثرات حاد :

اثرات سرکوب کننده ی حلال ها به خوبی شناخته شده است ؛ برخی حلال ها به عنوان هوشبر مورد استفاده اند ؛ قابلیت حلال ها در ایجاد اثرات هوشبری ، بیشترین آسیب رسانی به سلامتی فرد را در بر دارد ؛ اثرات حاد مواجهه با حلال ها دارو شناختی است و شدت شان بسته به غلظتشان روی مغز اثر می گذارد ، این مواد ممکن است ایجاد نشئگی و عدم توقف آن کننده ؛ مواجهه با شدت بالا ممکن است ایجاد بروز اثر عوارض اولیه مواد مخدر مثل : گیجی ، منگی و تهوع ، پاراستازی افزایش بزاق ، و تا کیکاروی ، کند ؛ این علائم آنی هستند که به سرعت از بین می روند . البته اگر درمان صورت گیرد ، مواجهه ی زیاد می تواند ایجاد حمله ی قلبی/مغزی ،کما، و یا در موارد شدید مرگ ، به همراه داشته باشد ؛ مکانیسم بعدی آنوکسی است که به دنبال سرکوب کنترل مرکزی تنفس رخ می دهد.

در شرایط معزل کاری مواجهه بالا با حلال ها زیاد صورت نمی گیرد و معمول نیست ؛ آمار مسمومیت با حلال های صنعتی در انگلستان گرفته شده و وجود دارد ؛ مسمومیت با حلال های ساده کلرینه شده خیلی بیشتر از حلال های حلقوی به چشم می خورد ، کارگران جوان تر و معرض ریسک بالاتری نسبت به کارگران مسن تر قرار دارند ؛ حدود نصف تمامی گزارش ها کاهش هوشیاری را گزارش کرده اند ، و کمتر از 5% آن ها منجر به مرگ شده است

؛ موارد متعددی گزارش شده که مسمومیت اتفاقی با گروه های مختلف از الکل ها صورت گرفته است ، و یا اینکه با استات ها ، و حلال های کتونی ؛ اما این موارد کم هستند ، شاید به علت خاصیت محرکی که در دستگاه تنفسی دارند ، این موارد کم اتفاق می افتد .

برخی مورد در صنایع در مسمومیت های ماده ، ممکن است ناشی از استعمال نادرست مواد فرار باشد ، اما فرکانس VSA در میان کارگران در معرض با حلال ها نا شناخته مانده است ، و میزان آن را کم فرض می کند ؛ شدت و سفتی VSA در مواردی است که به صورت تفریحی این حلال ها توسط نوجوان ها نادرست مصرف می شود ؛

 چسب ها عمده ترین موادی هستند که به نادرست مورد استفاده قرار می گیرند و تولوئن حلالی است که معمولاً در خون قابل تشخیص است ؛ استنشاق عمدی بخارات گازوئیل از وقتی که ماه تترا اتیل سرب و n-هگزان  شد ، یک خطر محسوب می شود ؛ اثرات تحتکلینیکی در مواجهه ی حاد با حلال ها در انسان را می توان در آزمایشگاه تحت شرایط کنترل آزمایشگاهی مورد مطالعه قرار داد ؛

 از لحاظ اخلاقی ما نمی توانیم فردی را با عامل یا غلظت هایی از موادی که می دانیم ایجاد اثرات شدید یا حاد می کنند ، قرار دهیم ؛ لذا این نوع پژوهش بار اطلاعاتی که به ما می دهد ، تنها در سطحی ضعیف و در مورد اثرات آنی است ؛ نوعاً ، داوطلبان بهداشتی ، به مدت چند ساعت در اتاقک های کاملاً کنترل شده در معرض غلظت هایی از حلال هایی که در محیط کار است . البته در سطح کمتر از حد مواجهه مجاز قرار می گیرند ؛ نهایتاً 50 پژوهش تجربی در مورد اثرات حاد مواجهه با حلال ها در انسان ثبت شده و مختصراً توسط Gamberale و Iregren بازنگری شدند ؛ حلال هایی که بیشترین پژوهش ها رآن ها صورت گرفته ، تولوئن ، گزیلن ، استایرن ، تری کلرو اتیلن ، پر کلرو اتیلن و متیلن کلراید است . این پژوهش ها نوعاً در مورد اغلب اثرات دقیق مواجهه ی کوتاه مدت در ارزیابی های حد مواجهه مفیدند ، اثرات حاد اغلب حلال ها به صورت مضری است . لذا مصوبه های تولیدی در مورد تست های توجیهی و زمان واکنش در اغلب موارد باید گزارش شده باشد ؛

علاوه بر تست های تشخیصی ، ارزیابی کیفی پایداری ساختاری ممکن است یک نتیجه ی حساس در ارزیابی اثرات حاد حلال ها روی سیستم عصبی به دست دهد ؛ خواننده بایستی از برخی محدودیت ها در تعبیر نتایج پژوهش های عملی مواجهه با حلال ها آگاه باشد .

این مصوبه ها در انجام تست های تشخیصی ممکن است همیشه به طور مستقیم قابل استناد نباشد که ایجاد نقص عملکردی در سیستم های عصبی کند ؛ بلکه مصوبه ها ممکن است زمانی که اثرات اولیه ی مواجهه به صورت اثر محرک در چشم یا سر در باشد ، مشاهده شوند ، مواجهه با حلال در طی انجام این پژوهش های عملی ، چند ساعت و نوعاً طی چندین روز صورت می گیرد ؛ به عبارت دیگر مواجهه ی معمول در شرایط کاری ممکن است مواجهه روزانه را در بر گیرد ، و اثرات عصبی رفتاری ممکن است در اثر مواجهه ی تجمعی به برخی حلال ها در طی چند روز یا چند هفته ، بروز کند ، اطلاعات پراکنده در مورد اثرات کوتاه مدت مواجهه تا مواجهه ی مزمن یا دقیق شدن در اثرات خیلی شدید ، آن ، قابل توجه است .

Gamberale بحث خوبی در مورد ارزیابی بحرانی مرتبط با اثرات مواجهه حاد با حلال ها ، دارد .

اثرات مزمن :

اثرات نا مشخص در مواجهه ی طولانی مدت با حلال ها ، دارای یک دامنه وسیع از اثرات منفی است ، جهت کاهش دقیق ظرفیت رزرو عملکرد ها برای شکل دادن آن در مواقع خستگی یا آشفتگی محیطی ، باید میزان ظرفیت ها را دقیق کرد ؛ یکی از شرایط حاد ، که سندرم سایکوارگانیک نامگذاری شده ، اختلال در اوایل سپری و آسفالوپاتی سمی مزمن ماه است ، که خیلی بحث برانگیز است . اگر چه در مورد وجود آسفالوپاتی مزمن حلالی ، کارشناسان همگی بر این باورند که رخ می دهد ، اما به عمومیت آن معتقد نیستند. این مورد اغلب در اسکاندیناوی گزارش می شود ، در جایی که بیماری های شغلی این چنین قابل جبران است ؛ در کشورهای اسکاندیناوی ، این بیماری در دانمارک به صورت متداول تر نسبت به سایر جاهای دیگر وجود دارد ، میزان این اختلافات، اختلافات تشخیصی را منعکس می کند که مواجهه های قبلی ، یا سایر فاکتورهای میزبان ، ناشناخته است .

تعداد زیادی از تحقیقات اپیدمیولوژیکی اثرات CNS را در میان گروه های مختلف در معرض با حلال را بررسی کردند . بسیاری از کنفرانس های بین المللی جلساتی را برگزار کرده اند ، ویکی از باز نگری های بحرانی در طیف های مشاهده شده ، تصویب شد . این مربوط به بحث این فصل است که تمامی پژوهش ها را برمی گیرد ، و تبیین متون در دسترس و بحث در مورد ، ارزیابی ها ، صورت گرفته است .

پژوهش های اپیدمیولوژیک بر اساس پوهش های ناتوان کننده ی عصبی ـ روانی با پژوهش های مقطعی به ثبت می رسد ، که به پژوهش در مورد مقایسه ی تفاوت های ما بین گروه های در معرض و گروه های شاهد ، و شیوع علائم در آن ها می پردازد ؛ نیز به بررسی میزان ایجاد عوارض عصبی رفتاری ، یا شیوع غیر عادی تست های غصبی رفتاری یا نورولوژیک ، می پردازد .

نتایج دارای یک حالت هتروژنز هستند، مثل : مواجهه ها و روش های به کار گیری ارزیابی خروجی ها .

توجه خواننده را به مثالی در مورد پژوهش های اپیدمیولوژیکی مرتبط با اثرات نورولوژیک چند گانه در میان افراد در معرض با حلال ها ارجاع می دهیم .

ناتوانی عصبی ـ روانی :

برخی پژوهش ها در مورد باز نشسته ها یا پژوهش های مرتبط با ناتوانی افراد در معرض حلال ها به چاپ رسیده اند . در کل ، ریسک ناتوانی در بیماری های عصبی ـ روانی دیده شد که زیاد بوده است . جهت مقایسه دو گروه نقاشان و پوشش کاران سقف ها را در نظر گرفتیم ، که استثناهایی با هم داشتند . با توجه به تحقیق های کنترل ـ موردی در میان مواجهه های شغلی و عارضه های روانی که نیازمند بستری شدن بودند ، ناتوانی پزشکی در عوارض نورولوژیک مزمن و بیماری های روانی ، و آسیب مغز ، کتاب هایی به چاپ رسیده است ، تنها در پژوهش آسیب مغزی ، ارتباط معنی داری با مواجهه دیده شد .

جالب توجه است که با مصرف الکل واکنش به وجود می آید که مشخص می کند مصرف الکل ممکن است باعث تغییر ( افزایش ) اثر حلال ها روی سیستم عصبی مرکزی شود .

علائم :

میزان گزارش برخی علائم از میزان گزارش های داده شده توسط گروه های منتشر کننده ی پژوهش های اپیدمیولوژیکی در کارگران در معرض با حلال ها بیشتر بالا رونده است . علائم اغلب شامل بالا رفتن خستگی ، تحریک پذیری ، افسردگی ، سر درد ، کاهش غلظت و فراموشی است ؛

 کلماتی مثل سندرم آستنی عصبی و سندرم تأثیری ارگانیک ، جهت بیان این علائم در کارگران در معرض با حلال ها مورد استفاده قرار می گیرد . یکی از پرکاربردترین پرسش نامه ، پرسش نامه های خلاصه شده است که خصوصاً برای اداره ی کارگران در معرض با حلال ها طراحی شده است که یکی از آن ها پرسش نامه ی سوئدی 1b ، است (75 )(Q1b ) بروز تدریجی این علائم باعث شده که محققین در مورد تغییرات شخصیتی یا آشفتگی شخصیتی صحبت کنند ، که توسط تست های استاندارد شده ی شخصیتی نورد ارزیابی قرار می گیرد .

تستهای عصبی ـ رفتاری :

تست عصبی ـ رفتاری به ارزیابی غیر تهاجمی عملکرد بی عیب و نقص CNS  اشاره می کند ، از بسیاری تست های عصبی ـ رفتاری استاندارد شده ، جهت ارزیابی عملکرد CNS  در کارگران مواجهه با حلال ها استفاده می شود ، و این به خاطر پیچیدگی سیستم عصبی انسان بر گسترده بودن دامنه ، عملکردهاست که می تواند به طور بالقوه مؤثر باشد . در کل پذیرفته شده که این نمونه ها بایستی اجرا شوند ، که شامل نمونه های ادراکی ، محرک محرک روانی ، یادگیری ، حافظه ، توجه ، و قلمرو عملکردی مؤثر است .

در 15 سال پیش در کل 16 پژوهش اپیدمیولوژیکی روی نقاشان انجان شده ( ماشین ، صنایع ، ساختمان و ترکیبی از هر سه ) و 4 پژوهش در کارخانجات رنگ در مورد کارگران که در معرض مخلوط حلال ها بوده اند به چاپ رسیده است ، و 11 پژوهش درباره ی کارگران تولید فایبر گلاس که در معرض استیرن بوده اند و 4 پژوهش در مورد چاپگران که با تولوئن مواجهه داشته اند نیز انجام شده است ؛

 چند پژوهش دیگر اپیدمیولوژیک در مورد گروه های در معرض با حلال ها گزارش شده است . بروز اختلال عصبی ـ رفتاری در گروه های در معرض بیشتر از گروه های رفرنس بوده است ، یافته ها ثابت نیستند .

برخی پژوهش ها در گزارش میزان بروز اختلال عصبی ـ رفتاری در میان افراد در معرض حلال و گروه های رفرنس اشتباه کرده اند ؛ و حتی هنگامی که اختلافات ما بین گروه های در معرض بیان شود ، الگوی تفاوت ها اغلب در گروه های شغلی مشابه نا پایدار فرض می شود . تستهای متفاوت در پژوهش های متفاوت مورد استفاده قرار می گیرند ، و تستها عملکرد های مشابهی را اندازه می گیرند ، یا حتی دارای اسم های مشابهی هستند ، و گاهی اوقات تفاوت کاملاً ، تجربی است .

به هرحال باید خاطر نشان کرد که مصوبات در مورد انجام تست های عصبی ـ رفتاری غیر اختصاصی است و انجام آن تحت اثر فاکتورهای متعددی است که با هیچ ربطی به مواجهه ندارند . ( مثلاً : سن ، آموزش ، میزان قدرت هوشیاری فرد ، و تحرک ) . علاوه بر این ، تفاوت های مهم در بروز عملکردها ما بین گروه های در معرض وجود دارد ( مثل : تفاوت اصلی در زمان واکنش تا 20 میلی ثانیه ) که همیشه قابل ذکر نیست . روابط دز ـ پاسخ در بسیاری از تحقیقات ذکر نمی شود ، که احتمالاً منجر به برآورد نادرستی از عوامل ، نوروتوکتیسک ناشی از مواجهه می شود .

سایر تست ها :

تست سیستم های سه حسی ، بویایی ، لامسه و بینایی ، می توانند اهداف بعدی در بررسی سمیت حلال ها باشند .

اگر چه یک پژوهش در سوئد به اشتباه تفاوت های تشخیص بویایی را در میان رنگ کاران و گروه شاهد بیان کرده است ، Schwartz و Coleagues ، مصوباتی را در مورد شناخت بویایی در بین کارگران بیمار غیر سیگاری گزارش کردند . کاهش شنوایی مرتبط با مواجهه های شغلی با حلال ها شناخته شده است ؛ در یک پژوهش مشکل گزارش شخصی در مورد شنوایی وجود دارد ، یک ارتباط معنی دار در مورد مواجهه با حلال های شغلی و میزان شنوایی وجود دارد ؛ نویسندگان در یک پژوهش دیگر در یک ادیومتری برای تشخیص میزان شنوایی انجام دادند کهملاحظه شد ، مواجهه روی شنوایی اثر زیادی دارد . به علاوه یک کنش معنی دار . آماری ما بین مواجهه با حلال ومواجهه با سروصدا ، وجود دارد .

بازنگری های زیادی در مورد این فرضیه صورت گرفته است ؛ کاهش توانایی در دیدن رنگ های ساده در بسیاری از گروه های در معرض ، گزارش شده است ؛ به هر حال این نتایج در سایر تحقیقات تکرار نشده است . تغییر در میزان حساسیت تباین دیداری ، در مواجهه با حلال ها در کارگران صنایع میکرو الکترونیک گزارش شده است ، با اندازه گیری کمی پایداری ساختاری ، یا عکس های ساختاری ، در فعالیت های PNS و CNS به عنوان یک شاخص خیلی مهم به کارگرفته می شود و یافته ها ، اختلافاتی را در گروه های شاهد و در معرض نشان می دهد .

نتایج الکتروفیزیولوژیک مثل آسفالوپاتی و توانائی های ایجاد عارضه ، تفاوت هایی را میان گروه های پایه ، افراد در معرض و گروه های رفرنس نشان می دهد . این روش ها موضوعی هستند ، اما یافته ها غیر اختصاصی هستند و ارتباطشان با بهداشت ، معمولاًنا مشخص است .

پژوهش هایی که نتایج نوروفیزیولوژیک را مورد استفاده قرار می دهند ، توسط Seppalainen بازنگری شده ، دیگر اندازه گیری فیزیولوژیک ، اندازه گیری جریان خون موضعی مغزی است که تفاوت آن با الکتروآسفالوپاتی بیماران و گروه شاهد در پژوهش را می توان دید ، اما با دیگری تفاوتی ندارد .

توموگرافی حساب شده (CT ) به عنوان یک شاخص در آتروفی مغزی در بین کارگران در معرض و بیماران مورد استفاده است ؛ اما نتایج چنین پژوهش هایی پیچیده است ؛ علاوه بر روش های CT ، نسخههای زیادی در مورد جذب تک فوتونی در توموگرافی ، به چاپ رسیده است که این روش جهت بررسی مواجهه با حلال ها ابداع شده است ، متأسفانه این پژوهش ها دارای کیفیت روش ضعیفی هستند ، که عوامل تداخلی محدود کننده ی شدیدی می تواند در برابر این روش ها مانع ایجاد کند .

موضوعات موجود در مورد اثرات حلال ها روی CNS در پژوهش ها :

متون مرتبط با اثرات CNS ناشی از حلال ها ، یکی نیستند و لذا تفسیر آن ها خیلی مشکل است ؛ پژوهشهای اخیر به شدت بحرانی شده و بر روی روش یابی زمینه ای تأکید کرده اند . برخی پژوهش ها در مورد عدم وجود مدرک در مورد کاهش زیاد عملکرد CNS  در اثر مواجهه با حلال های آلی ، اختلاف نظر دارند . بسیاری از پژوهش های انجام شده مقطعی هستند ، و افراد را دچار تردید می کنند .اگر این اثرات عملکردی باشد ، نتایج مربوط اختلاف در بروز اثرات عصبی ـ رفتاری با گروه های در معرض مشابه هم هستند ؛ دراین پژوهش های نمونه برداری مقطعی ، نمونه برداری معمولاً از گروه های کارگری انجام می شود . تشخیص نسبی اثرات حاد از اثرات مزمن امکان پذیر نیست ؛ در بسیاری از پژوهش ها گروه شاهد ممکن است قابل مقایسه با گروه در معرض نباشند، مخصوصاً در مورد قابلیت سطح هوشیاری طبیعی .

در اکثر موارد ، تشخیص غیر مستند این تفاوت ها در حالات عصبی ـ رفتاری در مواجهه با حلال ها ، صورت گرفته که یک نتیجه ی مثبت نادرست است ؛ دیگر پتانسیل مغشوش کننده که در اکثر پژوهش های مربوط به پژوهش درباره کارگران در معرض با حلال ها ، مصرف الکل است ، میزان کارگران در در مصرفی با حلال ها که الکلی بودند یا مشروب خواره های قهار ( زیاده خور ) ، خیلی بیشتر از گروه های رفرنس است که در بسیاری از پژوهش های اپیدمیولوژیکی آمده است ؛

 اما همه ی پژوهش ها این طور نیستند . الکلی ها معمولاً از شرکت در پژوهش ها یا انالیز داده ها ، مستثنی می شوند با میزان مصرف الکل که خود افراد آن را گزارش کرده اند ، نسبتاً اثرپیش بینی کننده ای در بروز اثرات عصبی ـ روانی در کارگران به همراه دارد . بروز فقر در بین مشروب خورهای زیاده خور ، نسبت به کم خورها در تعدادی از پژوهش های گزارش شده است ؛

اما بروز بهتر آن در میان مشروب خورهای زیاده خور ، گزارش شده است ؛ نهایتاً ، الکل ممکن است یک عامل مغشوش کننده نباشد ، اما ممکن است در مواجهه ی با حلال ها در بروز سمیت عصبی ، کنش گر باشد ؛ اثر روی حلال مسموم کننده ی عصبی ، در مصرف الکل ، قطعی ، حفاظتی یا در تحقیقات آینده هیچ چیز است .

در بسیاری از پژوهش ها در مورد اثرات مزمن ناشی از مواجهه با حلال ها ، نوعاً در آن ها این اثرات گزارش نشده است ، که گروه های در معرض به خوبی در این پژوهش ها از لحاظ بروز آسیب به سیستم عصبی ، مورد بررسی قرار نگرفته است ؛ این نظریه نیازمند فرض قرار دادن مواجهه ی تجمعی مؤثراست که بسیاری از کارشناسان به صورت غیر فرمولی در حدود 10 سال در مواجهه های نسبتاً بالا ، تخمین می زدند .

میلکسون و کولگوس به صورت سازمان یافته ، موادی را که ریسک خطر آفرینی آسیب مغزی دارند ، را برآورد کردند که در تماس کمتر از 13 سال با میزان ppm 40 میانگین وزنی زمانی از نفت سفید ، این اثرات خود را نشان می دهند ؛ حتی بدون فرض بر نامتجانس بودن مواجهه ، در بین گروه های در معرض ، می تواند ایجاد خطا در پژوهش های اپیدمیولوژیک کننده که مقایسه ی سطح بروز رفتاری ـ عصبی در بین گروه های در معرض را نشان می دهد ، آنالیز های مواجهه ـپاسخ ،زمانی شکل می گیرند که در کل سال ها از شاخص مواجهه ی مزمن استفاده شده باشد ،

استفاده از این متغیر در مدل های دگرسیون با متغیرهای کاملاً مناسب و مرتبط مثل ، سن ، باعث بروز تخمین های ناپایدار در هر دو اثر شده است ؛ علاوه براین تغییر سالها ، ممکن است ارتباط ضعیفی با مواجهه های نسبتاً کمی دارد ، و اعتبار آن به عنوان یک مقدار شاخص ، در مواجهه با عوامل نوروتوکسیک در حلال های ترکیبی ناشناخته است .

به هر حال ، حتی با وجود تشخیص محدودیت ها در مورد واقعی بودن پژوهش های اپیدمیولوژیک و به روز بودن آن ، تعداد زیادی از یافته های مثبت مواجهه ی بلند مدت با حلال های آلی را در تأثیر بر روی CNS مؤثر می دانند . سؤالات مرتبط این ها هستند که: مواد سمی چه موادی هستند ؟ و در چه سطح تماسی ؟

 خوشبختانه ، کیفیت متوسط پژوهش های اپیدمیولوژیک بالا رفته است ؛ تلاش هایی در مورد استاندارد کردن تستهای عصبی ـ رفتاری ، صورت گرفته است ؛ مثلاً who یک سری تستهای تحقیقاتی اپیدمیولوژیکی ، در مورد کارگران درمعرض با مواد نوروتوکسیک پیشنهاد کرده است ؛ و در استخدام کارگران در معرض با حلال ها در ابتدا باید پژوهش صورت گیرد که آیا در معرض بوده اند یا نه ؟

افزایش استفاده از تستهای کامپیوتری شده روان ـ رفتاری ، ممکن است به استاندارد کردن نتایج کمک کند . درنهایت ، بازنگری های جانبی ، جهت کاهش میزان بروز خطا به کار گرفته می شود و اینزمانی ضروری استکه کامپیوتر به اجرای تستها می پردازد .

از مشکل باقیمانده در پژوهش ها ، پرده برداری نشده است که می تواند منجر به ایجاد تفاوت در تحرک مابین گروه ها شود ، یا حتی برخی افراد به تحلیل شفاهی نتایج بپردازند ؛ در حال حاضر نظریه مواقع این است که حلال ها احتمالاً روی این عملکردها تأثیر گذارند .

تستهای چند تایی ، در ادامه به کار گرفته می شود ، و مشکلاتی که ناشی از مقایسه های آماری تستهای گوناگون است ، نیازمند حل شدن است . به طور واضح ، پژوهش های معطوف به آینده در مورد کارگران در معرض با حلال ها لازم است ؛ ارزیابی مواجهه های اولیه ی پایه ، پایش مناسب مواجهه ، و انتخاب مناسب رفرنس ها لازم است ؛ به طور متناقض ، تنظیمات در چنین پژوهش هایی اغلب عملی است ، مواجهه با حلال ها در حال حاضر به صورت عالی کنترل می شود ؛ در نهایت چنین پژوهشی بالقوه در مورد نقاشان تازه کار ، شروع شده است .

اگر چه داده های مربوط به پیگیری دراز مدت در مورد پژوهش های بالقوه در کارگران تازه کار که با حلال ها مواجهه داشته اند ، به چاپ نرسیده است ، تعدادی پژوهش مربوط به پیگیری بیماران در اسکاندیناوی که آسفالوپاتی سمی مزمن در آن ها تشخیص داده شده است ، انجام شده است ؛ این پژوهش ها نشان می دهند که این شرایط در اکثر موارد حتی بعد از قطع تماس ثابت است .

اما این پیشرفت سریع آن مشخص نشده است ؛ در بین 32 بیمار در سوئد به طور میانگین تا 4 سال بعد از تشخیص ، یافته های مربوط به پیگیری ها خیلی شبیه به آن هایی است که در آن ها عوارض روان ـ رفتاری و آزمایش فیزیکی دیده شده است ، CT  ، اندازه گیری القای سیستم عصب محیطی در یک پژوهش دراز مدت روی 111 کارگر در معرض با حلال ها در سوئد صورت گرفته است ، کارگرانی که آسیب روان ـ رفتاری در آزمایش ذاتی در آن ها دیده شده است ، اثرات مزمن بعد از قطع مواجهه در طی 5 سال دیده می شود ، اما پیشرفت سریعی در بروز آسیب دیده نمی شود .

دلیلی وجود دارد که قطع مواجهه منجر به بهبود عوارض در کارگرانی که دارای علامت بودند ، می شود اما نشانه هایی از نقص عملکرد سطح هوشیاری فرد وجود ندارد ؛ نهایتاً ، پژوهش ها افزایش عوارض منجر به آسیب حافظه و غلظت در یک گروه 50 نفری از کارگران در معرض که در طی 10-50 سال مورد پیگیری بودند را نشان می دهد .

اثر حلال ها روی کلیه ها :

اثرات آنی :نکروز حاد توبولها :

نکروز حاد توبولها (ATN) ایجاد عارضه ی کلیوی می کند که ، با دفع ازت و الیگوری همراه است ، این یکی از نقص های کلیوی حاد است ؛ مواجهه کوتاه مدت ولی بالا با حلال های انتخاب شده در جهان پذیرفته شده که ایجاد ATN می کنند . حلال ها به عنوان ایجاد کننده ATN شناخته شده اند که شامل هیدروکربن های هالوژنه شده ( خصوصاً تتراکلرید کربن )تقطیر سوخت ، اتیلن گلیکول ، اترهای اتیلن گلیکول ، دی اتیلن گلیکول ، دی اکزان ، و تولوئن می شود .

ATN در استنشاق عمدی ( مواد فرار ) و مواجهه در اثر استنشاق شغلی به طور غیر عمدی ، گزارش شده است . به علاوه ، ATN در مواجهه ی پوستی ( مثل : شستن دستها ) با سوخت های دیزلی گزارش شده است ؛ مکانیسم القای آسیب توبولی ، حلال خیلی کم قابل فهم است . حلال های القا کننده ی ATN هیچ ربطی به بیماری گلومرولی ندارد .

ATN هنگامی که رخ می دهد ، در مقادیر کم در معرض حلال است ، لذا ارتباط با مواجهه به سادگی قابل فهم است . هیچ پژوهشی در مورد برآورد میزان ریسک مواجهه با حلال ها و بروز ATN وجود ندارد . برخی از نویسندگان به طور قطعی بیان کرده اند که ریسک ATN با مواجهه با حلال به مقدار کم مرتبط است ،

 چون برخی گزارش ها در مورد نقص در القای حاد کلیوی صورت گرفته که به علت گسترش استفاده از حلال هاست . اگر چه در گذشته ATN در سطح جهانی کشنده بود ، احیا از طریق دیالیز کلیوی به سادگی امکان پذیر است ؛ بعد از بروز تغییر در توبول های مرتبط با ATN تغییر رخ می دهد ، توبول ها باز سازی می تواند که این کار حدود 3 هفته طول می کشد ، ممکن است با وجود ناکارایی کلیوی احیای کامل صورت گیرد .

اثرات دراز مدت :

تقویت گلومرولی :

گلومرولو تقویت یک عارضه است که به تنهایی یا همراه با خون ادراری ، پروتئین اوری ، میزان فیلتراسیون گلومرولی را کاهش می دهد ، و با فشار خون بالا همراه است . این عمل با ایجاد تغییر در ساختار و عملکرد قسمت های گلومرولی است ؛ گلومرولو تقویت یکی از بیماری های کلیوی شایع است که به دنبال مواجهه با حلال ها بروز می کند .

باز نگری های ادراکی زیادی در متون ارتباط مواجهه حلال ها با گلومرولو تقویت را نشان می دهند و روی آن بحث می کنند ؛ که در مورد پژوهش های مرتبط با بیماران یا بیماران دارای بیماری گلومرولی که سابقه ی مواجهه با حلال ها را داشته اند ، به بحث می پردازند ؛ عقیده ی موجود این است که نتایج این موارد ، نیاز به تحقیق بیشتر دارند ، که بحث برانگیز نیست ، به علاوه بازنگری تستهای اپیدمیولوژیکی با گلومرولو تقویت و مواجهه با حلال ها مرتبط است ؛

 در واقع تمامی پژوهش های اپیدمیولوژیکی رابطه بین گلومرولو تقویت و مواجهه با حلال ها را نشان می دهد که در آن باید از یک طراحی کنترل ـ موردی بهره برد. یک مورد پژوهش مقطعی مرتبط با این ارزیابی در مورد هر دوی غشای پایه ی آنتی گلومرولی و میزان آنتی بادی لامینین در مواجهه ی شغلی با حلال ها امتحان شده است . اولین بازنگری ادراکی ، شامل ارزشیابی 6 پژوهش در یک طرح کنترل ـ موردی است که جهت تعیین بیماری گلومرولی مرتبط با مواجهه با حلال ها صورت گرفته است . در 5 مورد از 6 پژوهش بازنگری شده تعداد زیادی از موارد که با بیماری همراه است که در اثر مواجهه با حلال ها به وجود آمده ، بیشتر از موارد رفرنس هستند ؛ به هر حال کاستی های متعددی در طراحی وجود دارد که قدرت ایجاد خطا در نتایج را دارد ، که مواردی که می توانند ایجاد خطا کنند ، شامل :

One)         کنترل های نامناسب در 3 مورد از 5 مورد مثبت پژوهش ها صورت گیرد .

Two)        ) در 4 مورد یک بن بست وجود دارد .

Three)    یاد آوری خطا امکان یا احتمال نشان دادن در همه موارد وجود ندارد .

d)   اندازه گیری مواجهه به ندرت تعریف شده یا در همه ی موارد بیان نشده . یکی از پژوهش ها از کیفیت بالاتری نسبت به دیگران برخوردار است ؛ نسبت برتر 9/30 است که در ارتباط ما بین مواجهه با حلال ها و گلومرولو تقویت در این پژوهش بیان شده است .

چرچیل و Colleagues نتیجه گرفتند که پژوهش های بیشتری جهت تعیین رابطه بین حلال ها و بیماری گلومرولی لازم است . بازنگری های بعدی پژوهش های بیشتری را در بر می گیرد که گروه چرچیل و نویسندگان و کلیه ی مرورهای بعدی به توصیف محدودیت های طراحی پژوهشی که توسط آن ها مشخص شده بود ، پرداختند ؛ قطعیت این بازنگری ها متفاوتند ، که دو پیشنهاد در مورد مواجهه با حلال ها و بیماری گلومرولی وجود دارد که احتمال خطر در درست بودن این آن وجود دارد ؛

یکی از آن ها پیشنهاد می کند که یافته ها با مواجهه ی حللی دایجاد بیماری گلومرولی وجود دارد که غیر قطعی است . پژوهش های کنترل ـ موردی با دقت انجام شده که ارتباط ما بین بیماری گلومرولی و مواجهه با حلال های آلی را نشان می دهد . کنترل های گفته شده در بالا دارای خطایی است که :

One)         نیازمند آن است که در تمامی موارد نمونه برداری بافتی صورت گیرد .

Two)          از گروه های کنترلی مناسب استفاده شود .

Three)     اطمینان حاصل شود که بازنگری ها با موضوع نا مشخص بیماری مرتبط باشد .

به علاوه ارزیابی های نیمه کمی مواجهه باید بر اساس بازنگری اطلاعات گرفته شده از موضوع هایی باشد که مرتبط با این پژوهش هاست . این 5 پژوهش ، ارتباط معنی داری ما بین مواجهه و بیماری گلومرولی را در 3 مورد نشان می دهند .

در یک پژوهش قطعی ، جریان آنتی بادی ها باید مشخص شود کهقابلیت تبیین نشانگرهای کلینیکی را باید داشته باشد، ارتباط معنی داری ما بین اندیکاتورها و مواجهه های شغلی با هیدروکربن ها و حلال های مرکب وجود دارد ؛ به طور خلاصه فضای پژوهش ، در مورد ارتباط مواجهه با حلال ها و گلومرولو تقویت یک کار پیشنهادی است . اگر چه خالی از ایهام نیست . به هر حال پژوهش های رفرنس موردی مطلوب به وجود آمده ، که به طور مؤثر نسبت برتری در مواجهه با حلال ها را بالا برده است ؛ که دیگران فاقد این ویژگی هستند ، اگر توانایی آماری آن محدود است ؛

 در مورد پژوهش های مربوط به بیماری گلومرولی و موارد در معرض با حلال ها تا به حال هیچ مطلبی به چاپ نرسیده است . با بروز یک نتیجه کم در شیوع آن مثل یک پژوهش لجستیکی بررسی آن مشکل است و نیازمند بررسی موارد بیشتری است تا توانایی مناسب برای تشخیص نسبی آن اثر وجود داشته باشد .

نقص عملکرد گلومرولی و توبولی :

پژوهش های مقطعی زیادی در مورد دفع ادراری پروتئین ها و سلول ها در مواردی که مواجهه با حلال های آلی به طور شغلی صورت گرفته ، انجام شده است . هدف این پژوهش ها تشخیص نقص عملکرد کلیوی و توبولی است که در یک مقطع کلینیکی اخیراً انجام شده است ؛ نتایج جالب در اندازه گیری های کلینیکی وجود دارد که شامل پروتئین اوری ، آلبومین اوری ، و مشاهده سلول ها در ادرار است .

 اما ، بررسی عملکرد کلیوی مثل : دفع کم مولکولی وزنی آنزیم ها و پروتئین ها ، مثل :  Nـ استیل گلوکوزامین دیاز ، پروتئین باند شده به رتینول و B2 ـ میکرو گلوبولین است . نتایج این پژوهش ها گیج کننده است ، که هر دو نقص عملکرد خفیف توبولی و عوارض گلومرولی را شامل می شود ؛ در پژوهش در مورد هر کدام ، هیچ اثر متفاوتی در اندازه گیری های عملکرد کلیوی ندارد ، که گزارش شده است .

برخی مقابله ها در مورد اثرات حلال ها در اندازهگیری های عملکرد کلیوی ما بین اجتماعات کارگری در معرض با حلال ها دیده شده است ؛ به هر حال ، یکیاز مزیت های یافته های تحقیقاتی این است که عوارض نامشخص کلینیکی توبولی و گلومرولی خفیف را به خوبی قابل تشخیص می کند .

از یک پژوهش که با طرح طبقه بندی مطابقت ندارد ، در یک پژوهش کنترل ـ موردی شغلی و دیگر موارد در معرض مرتبط با بیماری کلیوی در مردان ، استفاده شده است ؛ نویسندگان پیشرفت های مهم آماری را در مزیت تمامی حلال ها و حلال های مورد استفاده در مواد پاک کننده یا چربی زداها ، داشته اند ؛ به هر حال ، در مواردی که افراد با حلال ها در رنگ و چسب سروکار دارند و حلال ها را در سایر پروسه ها مورد استفاده قرار می دهند ، هیچ افزایشی دیده نشده است .

خلاصه ای از عوارض کلیوی :

در کل حلال ها را به عنوان   یکی از موارد ایجاد کننده ATN و نقص کلیوی حاد می دانند ؛ به علاوه نتایج بسیاری از پژوهش های کنترل ـ موردی گلومرولونفریتی نشان می دهد که مواجهه با حلال ها ، د بروز عارضه های این چنینی ، نقش دارد ؛ نتایج پژوهش های مقطعی نشان می دهد که عوارض گلومرولی و توبولی خفیف می توانند ما بین گروه های در معرض با حلال ها دیده شود . نهایتاً ، در یک پژوهش کنترل ـ موردی ، یک رابطه ی با معنی آماری ما بین مواجهه با حلال ها و بیماری ناحیه ی انتهایی کلیه دیده شد.

اثر روی کبد :

هیدروکربن های هالوژن دار :

تترا کلرید کربن ، تترا کلرو اتان و کلروفرم به عنوان مسموم کننده های کبدی شناخته شده اند ، در حالت حاد ایجاد نکروز استئوزیس می کنند . به علاوه سایروز ، در میان کارگرانی که مواجهه طولانی مدت با تتراکلرید کربن داشته اند ، دیر شده است . استفاده از این مواد چندین سده است که منع شده است . چون سمیت کبدی آن شناخته شده و به جای آن مواد ، با سمیت کمتری جهت استفاده موجودند .

سند مواجهه انسانی با سایر حلال های هالوژن دار هیدروکربنی ، مثل متیلن کلراید ، تری کلرو اتیلن ، و 1،1،1ـ تری کلرو اتان ، نشان می دهد که این مواد نسبت به تتراکلرید کربن و کلروفرم کمتر هپاتوتوکسیک هستند . کم بودن نسبی داده های ، مربوط به پژوهش های اپیدمیولوژیک انجام شده در مورد کارگران در معرض مستلزم ، دلایل و مدارک بیشتری است ، که این دلایل داده ها را تقویت کنند . در موارد گزارش شده در رابطه با بیماری ریزش کبدی ، شامل نکروز کبدی ، استئوزیس در کارگران در معرض 1،1،1ـ تری کلرو اتان و نکروز کبدی همراه با فیبروزیس در مواردی که ، حلال ها به صورت نادرست در حجم بالا مورد استفاده بود و کارگران با تری کلرو اتیلن تماس داشته اند ، دیر شده ، که نشان می دهد ، حلال های هیدروکربنه ی هالوژن دار ، قابلیت هپاتوتوکسیکی دارند.

هیدروکربن های فاقد هالوژن :

در پژوهش های مقطعی اسیدلوژیکی در رابطه با مواجهه با حلال های فاقد هالوژن ، هیچ یا چند عارضه ی هپاتوتوکسیکی دیده شده است . که شامل : آلیفاتیک ها ( کروزن و nـ  هگزان و .. ) و آروماتیک ها ( گزیلن ، تولوئن ، استایرن ،و …… ) است ؛ این پژوهش های روش های آزمایشگاهی را مشخص می کنند که شامل : اندازه گیری آنزیم هپاتوسلولی در سرم است و نیز شامل : آسپارات آمینوترانسفراز (AST) و آلانین آمینوترانسفراز (ALT) است که اثرات هپاتوتوکسیک ( پتانسیل ) را مشخص می کنند .

Hakansong Luudberg ، فعالیت آنزیم سرم کبدی را در کارگران 47 کارخانه رنگ سازی را که در معرض حلال های ترکیبی بودند ، مورد پژوهش قرار دادند ، که متداول ترین آن ها گزیلن و تولوئن است ؛ تفاوت معنی داری ما بین افراد در معرض و گروه های سنی رفرنس دیده نشد ؛

 پدرسون و راسموسن ، 122 مورد مرتبط با مسمومیت ناشی از حلال های معلق را مورد مقایسه قرار دادند . 64 مورد دچار مسمومیت نشده بودن ، 91 مورد جزو گروه رفرنس بودند که در معرض نبودند ، موارد در معرض با حلال های زیادی در معرض قرار گرفتند ؛ که بیشترین آن تربانتین ، تولوئن ، گزیلن بود . در برخی موارد استفاده از حلال های کلریته شده گزارش شده بود در میزان سرم ALT  تفاوتی دیده نشد ؛ در این گروه تنها اندازه گیری عملکرد کبدی صورت گرفت.

اربک و کولگوس ، یک پروژه را در میان 50 مرد در معرض با حلال ها که در صنایع رنگ سازی کار می کردند ، انجام دادند ؛ و یک گروه شاهد ، جهت مقایسه سن و آموزش به آن ها اضافه شد . این موارد ، صنایع رنگی بودند که با آلیفاتیک های فاقد هالوژنه و حلال های هیدروکربنی آروماتیک تماس داشتند.

 میزان اصلی سرم AST ، به طور معنی داری کاهش نشان می داد و مقدار سرم اسید لاکتیک هیدروژناز به طور معنی داری افزایش نشان می دهد . در میان گروه در معرض ، سرم ALT ، فسفات آلکالین ، (AP) و rـ گلوتامیل ترانس پپتا داز (GGTP) اختلاف قابل توجهی با میزان اصلی نداشتند ؛ در یک پژوهش مشابه ، Hane با همکاری کارگران ، مشاهده کرد ، تفاوتی در AST سرم یا ما بین ALT و نقاشان در معرض و گروه سنی شاهد دیده نمی شود .

Elofsson و کولگوس به مقایسه ی AT,ALT,AST  و میزان بیلی روبین سوم در 80 نقاش اسپری کننده ی رنگ ، که با مخلوطی از حلال ها سروکار داشته پرداختند و آن را با گروه شاهد که در معرض بودند مقایسه کردند ، متداول ترین سمیت زاها ، تولوئن بود . اما مواجهه با گزیلن ، تری کلرو اتیلن ، نفت سفید نیز در رتبه های بعدی بودند ؛ میزان AP سرم دیده شده که به صورت معنی داری در موارد در معرض بالا رفته بود ؛ تفاوت معنی داری در ALT,AST یا بیلی روبین سرم دیده نشد .

شیوع بیماری کبدی در تنظیمات شغلی مثل : بررسی بیماری کبدی که در اثر دی متیل فرمالدهید در صنایع جلا در ایالات متحده و تایوان دیده شده ، و در دو پژوهش نقص کبدی در مواجهه با فولمینات یا 2- نیترو پروپان دیده شده که در این جا مشخص می شود ، که مواد هیدروکربنب فاقد هالوژن دار انتخاب شده ، فاقد قدرت القای بیماری حاد یا مزمن کبدی در این گروه در معرض است . شیوع این موارد نیازمند شناسایی حلال هایی است که می توانند عارضه های کبدی را القا کنند ، قبل از این که به طور گسترده مورد استفاده قرار گیرند .

نشانه های جدید عوارض کبدی :

در برخی پژوهش های مرتبط با مواجهه حلال ها در ایجاد عوارض کبدی ، به ارزیابی متابولیسم آنتی پیرین ( تب بالا ) و ارزیابی سونوگرافی اگوژنیسیتی کبدی پرداخته شده است ، و اندازهگیری سرم اسید بیل به عنوان ارزیابی عملکرد کبدی ، صورت گرفته است ؛ این روش های پشتیبانی نشان می دهند که شاخص های حساس به سمیت کبدی ، در مقایسه با میزان متغیر های آنزیم های هپاتوسلولی سرم ، از حساسیت بالایی برخوردارند . Dossing با همکاری کارگران تفاوت معنیداری در متابولیسم آنتی و موارد در معرض با سوخت جت ها و در گروه شاهد ، را مشاهده کردند .

 در یک پژوهش اخیر ، در مورد کارگران در معرض با پرکلرواتیلن ، تغییرات ریزشی در بافت پارانشیمی کبدی ، در سونوگرافی افراد دیده شد، نشان می دهد که اثرات مشخص مرتبط با این مواجهه ها ممکن است با ارزیابی های سرولوژیک معلوم و قراردادی ، آسیب کبدی ، قابل تشخیص نباشد .

Franco و دستیارانش ، افزایش معنی داری در اسید بیل سرمی در موارد در معرض با حلال های ترکیبی در مقایسه با ، گروه شاهد ، مشاهده کردند .

Edling وtagesson ، دریافتند که در کارگران در معرض با استایرن میزان اسیدهای صفراوی بالا رفته است . Driscoll و همکاران دردو گروه در معرض با حلال ها ، بالا رفتن میزان اسیدهای صفراوی را مشاهده کردند ، یکی از آن ها فقط با تری کلرو اتیلن و دیگری با مخلوطی از حلال های حاوی تترا کلرید کربن مواجهه داشتند . رابطه ی بین این اندازه گیری ها و موارد بعدی که منجر به افزایش و توسعه ی بیماری های کبدی شود ، دیده نشده است . در همین حال ، معلوم نیست که این ارزیابی ها نشان گر واقعی مواجهه یا میزان اثرات هپاتوتوکسیک است یا نه ؛ به هر حال ثبات اثرات گزارش شده ذکر شده و بایستی توسط محققین مورد پیگیری قرار گیرد تا رابطه ی تماس بلند مدت با این ارزیابی های جدیدتر که به بررسی عملکرد و ساختار کبد می پردازد ، تخمین شوند .

خلاصه ای از عوارض کبدی :

تترا کلرید کربن و کلروفرم به خوبی اثر سمیت کبدی آن ها تشخیص داده شده است ؛ حلال های هیدروکربن کلرینه شده مثل تری کلرواتیلن و 1،1،1ـ تری کلرو اتان احتمال دارد که هپاتوتوکسیک باشند ؛ اگر چه به نظر می رسد که اثر خفیف تری داشته باشند .

در عین حال ، مستند کردن سمیت کبدی حلال های کلرینه شده ی هیدرو کربنی در انسان به پژوهش های موردی کارگران در معرض و چند پژوهش محدود شده است که روش های نسبتاً جدیدی برای تعیین عوارض کبدی است .

شواهد پژوهش های اپیدمیولوژیک از کیفیت بالایی برخوردار است که مقایسه ی مناسبی ما بین گروه های در معرض با حلال های هیدروکربنه ی فاقد هالوژن به دست می دهد که هر دوی ترکیبات آروماتیک و آلیفاتیک را شامل می شود ، و عوارض قابل اندازه گیری در ارزیابی های قراردادی صدمات کبدی ، از آن جمله است . ( مثل: میزان بیلی روبین و ترانس آمیناز سرم ) تحقیق بیشتری لازم است تا روش های جدید که جهت تشخیص اثرات کبدی ناشی از مواجهه با حلال ها به کار می رود ، را اعتبار بخشید ؛

سایر عوارض :

عوارض پوستی :

به خاطر قابلیتشان در حل چربی و روغن ، مواجهه ی پوستی با حلال ها می تواند در محل ورود به پوست چربی ها را در خود حل کند و پوست را تجزیه کند ؛ این ویژگی حلال ها باعث بروز درماتیت های تماسی تحریکی با مشخصه ی خشکی ، پوسته پوسته شدن ، و ترک پوست است ؛ خصوصاً در دست ، در کارگرانی که تماس پوستی دوباره با حلال ها دارند ، این حالت به علت اقتضای شغلی در جابه جایی دستی مواد مرطوب شده توسط حلال ها ، به علت تمیز کردن دستی و چربی زدایی ، یا در ترکیب حلال های مورد استفاده برای شست و شوی دست ها برای پاک کردن چسب و پلاستیک یا سایر مواد روی پوست ، به وجود می آید .

این عوارض که می تواند شدید باشند نیازمند درمان سریع با استوئیدهای مناسب است ، اثرات پوستی قابل برگشت است و بهترین پیشگیری دوری از تماس مستقیم پوستی با حلال ها است .

تحریک غشای موکوسی :

حلال ها می توانند تمامی غشاهای موکوسی را تعریف کنند ، در اثر آن ، تحریک بینی ، چشم ها و شاخه ی تنفسی در کارگران بدون حفاظ در معرض با بخار حلال ها ، بروز می کند ، تحریک راه های هوایی در اثر تحریک نایژه ها و برونشیت ها در میان گروه هایی از افراد در معرض دیده شده است .

 عوارض تولید مثلی:

چند پژوهش اپیدمیولوژیکی وجود داردکه فیزیولوژی تولید مثل یا نتایج حاصل از کارگران در معرض با حلال ها را مورد ارزیابی قرار داده است . محدودیت شواهد اپیدمیولوژیکی موجود ، به ما نشان می دهد که عوارض تولید مثلی می توانند در هر دو جنس زن و مرد که در معرض با حلال ها بوده اند ، رخ دهد

. مواجهه ی شغلی با کربن دی سولفاید و بنزن را مرتبط با ایجاد قاعدگی می دانند ؛ و مواجهه با اتیلن اگزاید را با سقط جنین خود به خودی مرتبط می دانند ؛ مردانی که نقاش کشی هستند و با گلیکول اترها مواجهه دارند ، اخیراً مشاهده شده که تعداد اسپرم کمتری نسبت به گروه رفرنس دارند ؛ و این در حالی است که به بررسی اثرات تولید مثلی در حیوانات نیز پرداخته شده است ، اما تحقیقات بیشتری لازم است تا اثرات تولید مثلی بهتر مشخص شوند که این اثرات در اثر تماس های شغلی با حلال ها به وجود می آیند یا نه ؟

سرطان زایی :

در میان حلال های آلی بنزن و کلرو متیل اترها ، بیس کلرو متیل اتر(BCME) و کلرو متیل ، متیل اتر (CMME) ، به عنوان سرطان زایی انسان قطعی شده اند . بنزن توسط آژانس بین المللی تحقیقات سرطان در گروه 1 سرطان زایی ، طبقه بندی شده است ؛ که ایجاد لوسمی و سایر نارسائی های خونی در انسان می کند . BCME نیز در گروه ا ، طبقه بندی شده که ایجاد سرطان سلولی خفیف در ریه می کند . از آن به عنوان یک حلال قلیایی در کارخانجات پلینر سازی استفاده می کنند ؛ در میزان تکنیکی CMME ، %7 - %1 BCME است . پژوهش های اپیدمیولوژیکی افزایش سرطان خفیف سلول های ریوی را در کارگران در معرض با BCME در ایالات متحده ، جمهوری فدرال آلمان و ژاپن ، نشان می دهند ؛ IARC حلال های اپیلکروهیدرین را ، به عنوان احتمالاً سرطان زا در انسان طبقه بندی کرده است ؛ ( گروه 2A) که بیانگر آن است که شواهد کافی مبنی بر سرطان زایی آن در انسان وجود ندارد ، اما در حیوانات سرطان زا است . 

اپیلکروهیدرین ها در جلا دهی ، رنگ ، و لاک ناخن به کار می روند . هیدروکربن های هالوژنه در حیوانات سرطان زا هستند ، اما در مورد انسان شواهد کافی وجود ندارد ، افزایش سرطان در کار گاههایی که با حلال ها مواجهه دارند ، گزارش شده است .

 مثل عقده های بدخیم دستگاه تولید مثلی و التهاب مغز قرمز استخوان در نقاشان نیوزیلند ، سرطان گردن رحم و خارج رحمی در خشک شویی ها ، سرطان سیستم خون ساز و سیستم لنفاوی ، سرطان مقعد ، و سرطان پانکراس در پرسکاران ، لوسمی لنفاوی در صنایع لاستیک که ،کارگران آن با کربن دی سولفاید و تترا کلرید کربن مواجهه داشته اند ، و سرطان خفیف کبد در کارگران در معرض با حلا لها .

ارزیابی بالینی :

ارزیابی بالینی نقاشان در معرض با حلال ها ، به علت وجود عوارض بهداشتی مرتبط با مواجهه با حلال ها است ، که هدف از آن تعیین بروز یا وجود بیماری است ، و راهنمایی جهت کاهش میزان مواجهه در ارزیابی های دوره ای است ؛ ارزیابی بیماران نشانه ای معمولاً با بررسی تابعیت آن ها صورت می گیرد ؛ وقتی یک کارگر در معرفی یک حلال قرار می گیرد ، عوارضی را به بار می آورد ، که در بازنگری های دوره ای به چشم می خورد ، که در آن ، یک نظارت پوست شناسی و عصب شناسی لازم است که شکل بگیرد .

عوارض مشابه عوارض مواجهه با حلال های بیهوشی آور است ؛ که با ، گیجی ، سر درد خفیف ، اختلال غلظت و سر دردی که ارتباط کمی به مواجهه با حلال هایی که ایجاد عوارض حاد CNS می کنند ، دارد ، خستگی غیر معمول ، اختلال خواب ، اختلال رفتار ، و سایر علائم رفتاری ممکن است در اثر مواجهه با حلال بروز کند ، در صورت فقدان رابطه آنی ما بین این علائم و مواجهه ، به نظر می رسد این علائم اختصاصی نیستند ، و نمی توان آن ها را ، به افراد نسبت داد .

عوارض خشکی ، ترک و پوسته شدن پوست ، به ویژه در دست ها ، بایستی دیده شود ؛ علاوه بر علائم نورولوژیک و عوارض پوستی ، علائم تحریک غشای موکوسی مثل بروز ناراحتی در چشم ، بینی و گلو بایستی به وضوح دیده شوند . مرور تشخیصی رابطه وجود دارد مثل : گلومرولونفریت ، درماتیت های تماسی ، آسیب فکری ، آسیب عصبی محیطی. به علاوه ، این موارد ،چه بروز کننده چه مرتبط با مواجهه باشند یا نباشند ، بررسی های بیشتری لازم است تا از میزان بیماری ها کاسته شود . مصرف الکل که بافت هدف آن با هدف حلال ها یکی است ، ممکن است باعث بروز واکنش سمی مهمی ما بین این عوامل و حلال ها گردد .

شرایط کاری که تحت آن مواجهه با حلال صورت می گیرد بایستی از بیمار دور نگه داشته شود ؛ این امر مستلزم تنها آگاهی از عنوان شغل نیست بلکه باید فعالیت های شغلی روزانه و تنظیم مواجهه با حلال ها را نیز در نظر گرفت ؛ مواجهه ناشی از روابط کارگران با هم نباید مد نظر قرار گیرد ؛ ارزیابی تهویه بایستی صورت گیرد ، اگر ممکن باشد ، محصور کردن پروسه های مرتبط با حلال ها ، استفاده از هود ، یا تهویه های مخصوص و تجهیز پروسه مثل : اتاق های اسپری ، بایستی ساخته شوند ، ممکن است که به اطلاعات ایمنی موادی که افراد با آن سروکار دارند ، نیاز باشد ؛

(MSDS) اعم از کار فرما ، کارخانه ی سازنده یا پرسنل آن ؛ با استفاده و نوع وسایل حفاظت فردی بایستی تعیین شود ، و کارایی این برنامه ها بایستی ارزیابی شود ، بررسی دقیق تماس پوستی و ارزیابی اقدامات پیشگیرند . بایستی انجام گیرد ؛ سابقه ی شغلی بایستی شامل یک ارزیابی کلی از شرایط بهداشتی ، محل کار ، باشد ، که خود شامل : وجود دوش ، رختکن ، و تسهیلات خوراکی می شود .

یک ارزیابی فیزیکی کامل مبتنی بر پوست و سیستم عصبی بایستی صورت گیرد ؛ پوست و به ویژه دستها بایستی از لحاظ قرمزی ، خشکی ، ترک یا پوسته پوسته شدن بازرسی شود ؛ آزمایش مغزی شامل ، ارزیابی میزان هوشیاری ، حضور ذهن و حافظه کوتاه مدت است که بایستی انجام شود ؛ ارزیابی عملکرد سیستم عصبی محیطی با ارزیابی پروپریوسپشن ، رفلکس های عمیق تاندونی ، موتور قدرت ، ثبات موقعیت ( تست رمبرگ ) ، و حساسیت پوست به ارتعاش ، تماس خفیف ، و خراش با سر سوزن ، صورت می گیرد .

ارزیابی بالینی اندازه ی کبد ، و تندرنس بایستی انجام شود ، این کار باید به سرعت انجام شود ولی پزشکان باید بدانند که خیلی ، حساس نیست ؛ در این مورد ارزیابی آزمایشگاهی معمول می تواند راهنمایی باشد ، در شناخت حلال های سمی ، مثلاً تست عملکرد کبد خیلی شبیه به ارزیابی بیماران در معرض با حلال های هیدروکربنی هالوژن دار است و شباهت آن بیشتر از حلال های غیر هالوژن دار است ؛ مصرف الکل بایستی عنوان شود ، آنالیز ادرار روتین و ارزیابی عملکرد کلیه ها ( نیتروژن اوره ی خون ) ، ( و کراتینین سرم ) در ارزیابی آزمایشگاهی کارگران در معرض خیلی مؤثر است ، اگر چه دوباره این ارزیابی به ارزیابی ساده تر محدود می شود که مربوط به حساسیت ناشی از تغییرات کبدی است .

آن هایی که لق و خوی ثابتی دارند یا نارسایی فکری دارند ، شامل کاهش میزان حافظه ، را بایستی در ارزیابی آسیب شناسی عصبی به عنوان رفرنس در نظر گرفت ، و یک بررسی کامل از اختلال مشاعر کارکنان انجام شود ؛ آن هایی که مرتبط با کملیانتهای عصبی هستند ، مثل : مورمور شدن ، کرختی ، خستگی یا دردات که بایستی در مشاوره ی نورولوژیکی یا ارزیابی الکتروفیزیولوژیک عملکرد سیستم اعصاب محیطی بدان رجوع شود ؛ ( ارزیاب القای عصبی و الکترومیوگرافی ) ؛ اثرات بهداشتی مواجهه با حلال های آلی غیر اختصاصی است .

فعلاً این نکته شناخته نشده که کدام یک از بیماری های عصبی ، کبدی ، کلیوی و پوستی را در افراد در معرض به حلال ها نسبت داد ؛ به علاوه تنوع نشانه های مواجهه از کلی سازی آن جلوگیری می کند ؛ تشخیص اولیه ی بیماری مرتبط با حلال ها ، و سایر مشکلات مرتبط با حلال ها ، بایستی ارزیابی شود ، سندرم ثانویه ی متعددی ناشی از مواجهه با حلال های آلی یک تشخیص بحث انگیز است ؛ مشکلات اساسی در برآورد نسبت بیماری بافتی ( مثل : آسیب عصبی ، عصب محیطی ) ناشی از مواجهه با حلال زمانی است که سایر عوارض ( مثل دیابت ) در همان زمان دارای همان اثر باشد .

ارزیابی کارگران در معرض با حلال ها ، فرصتی به دست می دهد تا به موقعیت مواجهه ی افراد به منظور کاهش مواجهه و جلوگیری از اثرات بهداشتی بیشتر در دو گروه بیماران و همکار کارگران ، پرداخته شود .

 متأسفانه ، دسترسی به کارگاه ممکن است محدود شود ، و اغلب ارزیابی های محیطی یا بیولوژیکی مواجهه در دسترس است تا کمی سازی حجم مواجهه را بتوان توسط آن انجام داد . به علاوه ، به طور محرمانه نیازمندی هایبیمار ممکن است در کارگاه کار را مشکل کند و حتی غیر ممکن سازد . با وجود این ، زمانی که نتایج بالینی ارزیابی ، نشان می دهند که مواجهه زیاد بیولوژیکی رخ داده است ، پزشکان را ملزم می کند که به جستجوی راه های کاهش مواجهه بپردازند ، که این جستجو را از میان حدود حفاظتی بیماران به طور محرمانه انجام دهند .

موارد زیادی باقیمانده که در تناسب مواجهه ی کارگران با حلال ها ناشناخته باقیمانده است ؛ تحقیقات بیشتری لازم است تا سندرم های بالینی را بتوان تشخیص داد که توسط حلال ها ایجاد می شوند ، جهت دوری از راهنمای درمان ، و با توجه به نتایج غیر اختصاصی مواجهه با حلال ها ، نیاز به تحقیقات بیشتری است .

خلاصه :

مواجهه با گستره ی وسیعی از حلال های آلی با بعد وسیعی از اثرات سمی صنایع مدرن یک امر متداول شده است ؛ مواجهه با مخلوط حلال ها متداول تر از مواد خالص است ؛ حلال ها روی سیستم عصبی ، کلیه ، کبد ، پوست و غشای موکوسی را تحت تأثیر ، قرار می دهد ؛ بسیاری از اثرات بهداشتی جای بحث دارند ، که طبیعت اثرات مزمن حلال ها و اثر آن روی CNS را شامل می شود و ارتباط بین حلال ها و بیماری مزمن کلیوی ، به طور واضح وجود دارد ، سمیت کبدی حلال های هیدروکربنی هالوژن دار و سرطان زایی آن در انسانی نیز بحث برانگیز است .

به خاطر وجود مشکل در تبیین رابطه ما بین تحقیقات اپیدمیولوژیکی ، یک شاخه به نام هم شناسی شغلی وجود دارد که در آن ناحیه مورد بحث قرار می گیرند . حصول اطمینان از مواجهه باحلال ها مشکل است و می تواند در نتیجه طبقه بندی نادرست مواد رخ داده باشد ، تعریف عوارض بهداشتی ، خصوصاً عوارض نورولوژیک مزمن ، جای بحث و جدل است .

تقریباً تمامی عوارض مرتبط با حلال ها غیر اختصاصی هستند ، و توزیع فاکتور ها فرا شغلی وابسته به همان محل است ؛ اثر مصرف الکل روی عوارض روان ـ رفتاری مثال خوبی از این مشکل است ،  علاوه بر آن به کارگیری به اصطلاح ارزیابی های نورولوژیک بالینی ، کلیوی ، و عوارض سیستم کبدی ، منجر به تفاوت نظر در بیان ارتباط ما بین نتایج پژوهش ها و توسعه ی بیماری یا نارسائی می شود ، نهایتاً تحقیقات بیشتر قابل تفسیر لازم است تا به سرطان زایی در انسان ، در مورد حلال هایی که عامل ایجاد سرطان در حیوانات شناخته شده اند ، پاسخ دهد .

ارزیابی بالینی کارگران در معرض با حلال ها به دلیل وجود مشکلات عدیده در قطعی بودن مواجهه وجود دارد کار را پیچیده کرده است . ماهیت غیر اختصاصی عوارض ، تعریف ضعیف عوارض بهداشتی ، بروز بیماری های دیگر ، استفاده از الکل و سایر موارد مرتبط با مواجهه از جمله این مشکلات هستند. راهنمائی های ضعیفی در مورد ارزیابی های پزشکی کارگران در معرض با حلال ها وجود دارد . علیرغم وجود اختلاف نظر در مورد عوارض بهداشتی ناشی از مواجهه با حلال ها شواهد محکم تری در اثبات وجود قطعی کردن اثرات نورولوژیک ، کبدی ، کلیوی و اثرات بهداشتی پوست شناختی وجود دارد . سعی شده است که با جایگزینی حلال های ایمن تر با به کار گیری سیستم های بدون حلال مواجهه با حلال را حذف کنند ، طبق دیدگاه بهداشت عمومی و دیدگاه پزشکی ، پیشگیری از بیماری ها کاهش مواجهه شغلی با حلال ها به طور نا متغیر میزان اثرات بهداشتی ناشی از این عوامل را کاهش می دهد و بایستی به صورت گسترده دنبال شود .

                                                                                             پایان                       

 

۱۳٩٠/٢/۱ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات ()
تگ ها: