تمرکز بر سازماندهی و مدیریت در ارگونومی فقط حدود دو دهه عمر دارد. البته این بدین معنی نیست که عوامل سازمانی در تحقیقات ارگونومی از سالهای قبل به کار گرفته نشده اند. در این ارتباط به عنوام مثال می توان از تحقیقات دامنه دار نایجل کورلت (Nigel Corlett) در انگلیس و مک پارسونز (Mac Parsons) در آمریکا یاد کرد.

به طور رسمی طراحی سازمانی و مدیریت (ODAM) اولین بار در گزارش کمیته منتخب انجمن فاکتورهای انسانی (HFS) در مورد آینده فاکتورهای انسانی طی سالهای 1980-2000 مورد توجه قرار گرفت. بر پایه کار این کمیته مقالاتی در نشست سالانه HFS در لوس آنجلس در اکتبر 1980 ارائه شد. هال دبلیوهندریک (Hal. W. Hendrick) مسئول بررسی عوامل سازمانی در رشد و توسعه فاکتورهای انسانی در این کمیته منتخب عوامل مهم تاثیرگذار را طی سالهای 1980-2000 بدین صورت بیان کرد:

 

تکنولوژی

پیشرفتهای اخیر در تولید مواد جدید و رشد سریع تکنولوژی کامپیوتر و صنایع ارتباطی به طور اساسی طبیعت کار در ادارات و کارخانجات را طی این دوره تغییر می دهد. به طور کلی انسان وارد عصر واقعی اطلاعات و دوره اتوماسیون شده است که به شدت بر سازمان کار و تعاملهای انسانی – ماشین مرتبط تاثیر می گذارد.

 

تغییرات جمعیتی

متوسط سن جامعه های کاری در کشورهای صنعتی تقریباً به ازای هر سال کاری نیمسال افزایش خواهد یافت. علل عمده این افزایش عبارتند از:

الف) افزایش سن جمعیت کودکانی که پس از جنگ جهانی دوم متولد و اکنون وارد بازار کار شده اند.

ب) طولانی شدن میانگین دوره کاری کارگران به خاطر تغذیه و بهداشت بهتر.

به طور خلاصه طی دو دهه آینده نیروی کار تا حد زیادی توانا، با تجربه و متخصص خواهد شد. هر چه سطح تخصص افزایش پیدا کند بهتر است سیستمهای کاری غیر رسمی تر باشند (سطح استاندارد سازی پایین باشد)، تصمیم گیریهای تاکتیکی غیر متمرکز بوده و طراحی های سیستم حمایت از مدیریت هماهنگ تر باشد.

 

 

 

تغییرات ارزشی

با شروع دهه 1960 و دهه 1970 در آمریکا و بیشتر کشورهای صنعتی اروپا تغییر عمده ای در نظامهای ارزشی نیروی کار به وجود آمده است. این تغییرات سیستم ارزشی و تفسیرهای آن در طراحی سیستمهای کاری در تعدادی از تحقیقات مهم ODAM طی دهه 1960 در آمریکا مورد توجه قرار گرفته است که به وسیله آرگیریس (Argyris, 1971)  خلاصه شده اند.

به طور خلاصه کارگران امروزه انتظار دارند کنترل بیشتری بر برنامه ریزی و زمان بندی کارهای خود و مسئولیت بیشتری در تصمیم گیری ها داشته باشند و کارها به طور وسیعتری تعریف گردند تا احساس مسئولیت و اختیار به وجود آورند. آرگیریس همچنین اضافه می کند هر چقدر این ارزشها در طراحی سیستمهای کاری و سازماندهی کمتر مدنظر قرار گیرند بازدهی سازمان و کیفیت عملکرد بیشتر آسیب خواهد دید. بر مبنای مطالعات گسترده در مورد تمایلات و ارزشهای نیروی کار مشخص شده است که کار باید کمتر انفرادی و بیشتر پر محتوا باشد. در مجموعه این یافته ها بیان می کنند که در آینده برای طراحی ارگونومیکی کارها باید به فاکتورهای سازمانی توجه شود.

 

رقابت جهانی

به طور فزاینده ای صنایع کشورهای مختلف مجبورند با محصولات با کیفیت کشورهای دیگر جهان رقابت کنند. در چنین فضای رقابت جهانی، بقای هر شرکت در هر کشور به کارآیی عملیات و تولید محصولات مدرن با کیفیت بستگی دارد. به طور قطع در تحلیل نهایی، تفاوت عمده رقیبان موفق و ناموفق در کیفیت طراحی ارگونومیک سازمان کلی کار و محصولات آنها خواهد بود.

 

دعاوی مبتنی بر ارگونومی

در آمریکا دعاوی مربوطه به فقدان ایمنی محل کار و محصولات مصرفی رو به افزایش است. پیام این دعاوی روشن است مدیران مسئول هستند که از طراحی ارگونومیکی محیط کاری کارمندان خود و محصولاتشان مطمئن شوند. اثر این پیام در این است که ارگونومیستها امکان دارد به عنوان مشاوران مدیریت عمل کنند و نیاز است در برنامه های تحصیلی ارگونومیستها دروسی در مورد تئوری سازمان، رفتار و مدیریت ارائه شود تا آنها را برای این نقش مشاوره ای آماده کند.

 

شکست ارگونومی (خرد) سنتی

کوششهای اولیه برای در نظر گرفتن ارگونومی در طراحی ایستگاههای کامپیوتری و نرم افزار در کارایی آنها نمود پیدا می کند. هر چند ایستگاههای کاری کامپیوتری و نرم افزاهایی که به طور ارگونومیک طراحی شده اند به وضوح نشان دهنده بهبود می باشند اما بهره وری سیستمی مورد انتظار کمتر حاصل شده است و عوارض استرس کاری زیاد و رضایت شغلی اندک علیرغم انتظار همچنان معمول است. اینک مشخص شده است که ممکن است کار برجسته ای با در نظر گرفتن تمام فاکتورهای انسانی در اجزای یک سیستم انجام شود در حالی که در دستیابی به اهداف راندمان سیستم به خاطر عدم توجه به طراحی ماکروارگونومیکی سیستم ناکام باشد. تحقیقات مشکوتی (Meshkati, 1986) و مشکوتی و رابینسون (Meshkati and Robinson, 1986) در مورد پروژه های شکست خورده انتقال تکنولوژی و فاجعه های عمده (مثل TMI و نیروگاه هسته ای چرنوبیل و کارخانه شیمیایی بوپال) به نتایج مشابهی نایل شده اند.

 

نیاز به یکپارچه سازی ارگونومی با طراحی سازمان و مدیریت

بر پایه مشاهدات فوق هال دبلیو هندریک (Hal W. Hendrick) نتیجه گیری می کند برای اینکه حقیقتاً ارگونومی کارآیی داشته باشد و بتواند به نیازهای قابل پیش بینی چند دهه آتی پاسخ دهد لازم است فاکتورهای سازمانی و مدیریتی در تحقیقات و مطالعات ارگونومی دخیل شوند. نکته جالب این است که تمام پیش بینی ها از سال 1980 تا کنون به وقوع پیوسته واین روند در حال ادامه است. شواهد مطالب یاد شده عبارتند از:

 

الف: تاسیس گروههای طراحی سازمان و مدیریت در انجمن فاکتورهای انسانی (HFS)، انجمن تحقیقات ارگونومی ژاپن و انجمن مجارستان و گروههای غیر رسمی در چندین کشور از نیمه دهه 1980.

ب) برگزاری چندین سمپوزیم بین المللی موفق انجمن بین المللی ارگونومی (IEA) راجع به فاکتورهای انسانی در طراحی سازمان و مدیریت

ج) تاسیس زیر کمیته طراحی سازمان و مدیریت در کمیته علم و تکنولوژی انجمن بین المللی ارگونومی (IEA)‌

(د) تعداد روزافزون مقالات ارائه شده در سایر کنفرانسهای مرتبط با IEA و HFS و نشستهای سالانه

(هـ) توسعه تکنولوژی جدید ماکروارگونومی در بین ارگونومیستها،

موارد فوق همگی نشانه هایی از این پیشرفت محسوس می باشند. چنین پیشرفتهایی باعث توسعه تصاعدی کاربرد ماکروارگونومی در دهه آینده خواهد شد.

با توجه به مطالب فوق در بخش بعدی به تشریح مفهوم ماکروارگونومی پرداخته می شود:

 

 

مفهوم ماکروارگونومی

 توجه به طبیعت هر شاخه ای از عمل و تکنولوژی روشی متداول برای فهم آن می باشد. به نظر می رسد تکنولوژی ارگونومی، تکنولوژی تعامل انسان با سیستمها باشد. ارگونومی به عنوان یک علم مجموعه دانشهایی در مورد قابلیتهای عملکردی، محدودیتها و سایر مشخصات انسان است که به نحوی با طراحی واسطه های انسان و سایر اجزای سیستم مرتبط است. در عمل ارگونومی به کاربرد تکنولوژی واسطه انسان – ماشین برای اصلاح سیتسمها و بهبود ایمنی، رفاه، کارآیی و کیفیت زندگی می پردازد.

در حال حاضر این تکنولوژی حداقل چهار جزء عمده قابل تشخیص دارد که عبارتند از:

 

1-تکنولوژی واسطه انسان ماشین.

 این تکنولوژی در سه دهه اول ایجاد ارگونومی مورد توجه بود. در این تکنولوژی عمدتا‌ً به مطالعه مشخصات فیزیکی و ادراکی و کاربرد این داده ها در طراحی کنترلها، نمایشگرها و چیدمان محل کاری پرداخته می شود.

 

2-تکنولوژی واسطه انسان محیط یا ارگونومی محیطی

طی چند دهه اخیر فهم ارتباط با محیط های طبیعی ومصنوعی اهمیت یافته است و در ارتباط با آن تکنولوژی ارگونومی مدوم در حال توسعه می باشد. کاربرد رویکرد اکولوژیکی پیشرفت جدیدی در مدلسازی عملکرد انسان و روشهای سنتی ارگونومی از قبیل مطالعه کار، می باشد.

 

3-تکنولوژی واسطه کار یا ارگونومی نرم افزار

این تکنولوژی ارگونومی در متون تخصصی تحت عنوان تکنولوژی واسطه ماشین – کاربر یا سیستم کار بر نیز خوانده می شود. این شاخه ارگونومی درسه دهه اخیر مورد توجه قرار گرفته و نشان دهنده توجه به طبیعت ذهنی کار می باشد. عمده فعالیت در این شاخه به خاطر توسعه چیپهای سیلیکونی و در نتیجه سیستمهای کامپیوتری به وجود آمده است. وقتی که ما شروع به کار با کامپیوتر می کنیم روش تفکر و فهم انسان برای سراحی سیستم اهمیت می یابد. علیرغم عمر کوتاه، ‌ایجاد و کابرد این تکنولوژی رشد فزاینده ای یافته است.

طراحی ارگونومیکی نرم افزارها بر مبنای دانش فاکتورهای انسانی بر کیفیت پردازش و استفاده از اطلاعات و در نتیجه سودمندی این سیتسمهای کامپیوتری تاثیر قابل توجهی گذاشته است.

 

4-تکنولوژی ماکروارگونومی

از برخی جهات شاید مناسبتر باشد این تکنولوژی جدید تحت عنوان «تکنولوژی واسطه انسان – سازمان – محیط – ماشین» نامیده شود چون همانطوری که بعداً بحث می شود     ماکروار گونومی تمام چهار جزء سیستمهای فنی – اجتماعی را در نظر می گیرد. اما تمرکز اصلی بر ارتباط طراحی سازمانی با تکنولوژی به کار رفته در سیستم می باشد به گونه ای که عملکرد سیستم – انسان بهینه شود. از لحاظ مفهومی ماکروارگونومی رویکردی از بالا به پایین برای طراحی سازمان و طراحی سیستمهای کاری و همچنین طراحی واسطه های انسان – ماشین و انسان – محیط می باشد.

برای فهم بهتری از تکنولوژی ماکروار گونومی لازم است توضیحیدر مورد سازمان دهی و مدل تجرب سیستمهای فنی – اجتماعی داده شود.

 

5-ابعاد سازماندهی

سازمان عبارتست از همکاری برنامه ریزی شده دو یا چند نفر که نسبتاً پیوسته با هم کار  می کنند و از طریق تقسیم کار و سلسله مراتب اختیارات، در جستجوی دستیابی به یک هدف مشخص یا مجموعه ای از اهداف می باشند. تقسیم کار و سلسله مراتب اختیارات مفهوم ساختار را به وجود می آورد. ساختار هر سازمان سه جزء عمده دارد: پیچیدگی، استاندارد سازی و تمرکز.

 

6- پیچیدگی

به معنای مقدار انتشار (Differentiation) و اجتماع (Integtation) موجود در یک سازمان است. در ساختار یک سازمان ممکن است سه نوع انتشار وجود داشته باشد:

        i.               انتشار عمودی

       ii.               انتشار افقی

       iii.              انتشار ناحیه ای

 

i.                     انتشار عمودی: به تعداد درجات سلسله مراتب اطلاق می شود که بالاترین مقام یک سازمان (‌مدیر عامل) را از پایین ترین سطح یک سازمان که با خروجی سیستم درگیر است از هم جدا می کند. عموماً هر چقدر اندازه سازمان افزایش یابد نیاز به انتشار عمودی نیز فزونی می یابد. همچنین انتظار عمودی بر حوزه کنترل هر سرپرست یعنی تعداد افرادی که هر نفر می تواند کند تاثیر می گذارد. تعداد بهینه افراد زیر دست هر سرپرست به سایر عوامل سیستم فنی اجتماعی بستگی دارد.

ii.                    انتشار افقی: به تعداد بخشها و تخصصهای طراحی شده برای سازمان اطلاق می شود. تقسیم کار گروههای تخصصی به وجود می آورد و روشی که این متخصصین در سازمان دسته بندی می شوند تحت عنوان بخش بندی Differentiation نامیده        می شود. سطح بهینه بخش بندی از لحاظ ارگونومی به عوامل مختلف سیستم فنی – اجتماعی مورد نظر بستگی دارد.

iii.                  انتشار ناحیه ای: به مفهوم پراکندگی جغرافیایی یک سازمان گفته می شود که شاخصهای عمده پراکندگی عبارتند از:

1)      تعداد مکانهای جغرافیایی یک سازمان. 2) میانگین فاصله واحدهای سازمان از مقر اصلی آن و. 3) نسبت تعداد کارمندان در مکانهای مختلف به تعداد کارمندان محل اصلی سازمان.

در صورتی که هر کدام از ابعاد انتشار یک سازمان که در بالا توضیح داده شد افزایش یابد بر پیچیدگی سازمان افزوده می شود.

اجتماع یک سازمان به مقدار مکانیزمهای ساختار یافته اطلاق می شود که برای تسهیل ارتباطات، همکاری و کنترل اجزای یک سیستم در ساختار یک سازمان طراحی می شود. برخی از متداولترین مکانیزمها که می توان در سازمان طراحی نمود عبارتند از قوانین رسمی و رویه ها، ارتباطات، کمیته ها، سیستمهای اطلاعات و تصمیم گیری.

انتشار عمودی به عنوان یک مکانیزم اجتماعی (‌Integrating Mechanism) کلیدی، برای واحدهایی که به طور افقی یا جغرافیایی انتشار یافته اند نیز عمل می کند. عموماً رابطه مستقیمی بین پیچیدگی یک سازمان و حد مورد نیاز مکانیزمهای اجتماعی برای عملکرد بهینه وجود دارد: هر چقدر پیچیدگی افزایش یابد نیاز به مکانیزمهای اجتماعی فزونی می یابد.

تعداد و نوع مناسب مکانیزمهای اجتماعی در ساختار یک سیستم جنبه مهم ماکروارگونومیکی است که باید در طراحی سیستمهای کاری مد نظر قرار گیرد.

 

7- استاندارد سازی

از نقطه نظر ارگونومی، استاندارد سازی به درجه استاندارد بودن کارها در یک سازمان اطلاق می شود. در سازمانهایی که تا حد زیادی استاندارد هستند، کارها طوری طراحی می شود که به کارمندان امکان انعطاف اندکی در محتوی، زمان یا توالی و چگونگی انجام کار می دهد. سیستم مدیریت در بر گیرنده تشریح روشن کارها، قانونهای متنوع و رویه های مشخص برای پوشش تمام فرآیندهای کاری می باشد. بیشتر اوقات طراحی سخت افزار، نرم افزار و واسطه های انسان – ماشین آزادی عمل کاربر را محدود می کند. سازمانهایی که سطح استاندارد آنها پائین است به کارمند در انجام وظیفه آزادی بیشتری می دهند و واسطه های انسان – ماشین و کاربر و در نتیجه کارگران قادر خواهند بود از ظرفیتهای ذهنی خود بیشتر استفاده کنند.

به طور کلی هر چقدر کار ساده یا تکراری باشد به همان نسبت استفاده از استاندارد سازی نیز بیشتر می شود و بالعکس هر چقدر سطح تخصص کار بیشتر باشد استاندارد سازی کمتر خواهد بود.

 

8- تمرکز

تمرکز به معنای سطح تصمیم گیری رسمی است که در یک فرد، واحد یا رده متمرکز     می شود و در نتیجه باعث می شود کارمندان در تصمیمات مربوط به کارشان کمتر تاثیر داشته باشند. عدم تمرکز در مواقعی که نیاز به مشارکت کارمندان در فرآیند کاری حس می شود و هدف افزایش انگیزش کاری کارمندان باشد توصیه می شود. همچنین وقتی که ورودی های زیادی برای تصمیم گیری لازم باشد یا برای آموزش مدیریت میانی عدم تمرکز مفید خواهد بود.

 

9-مدل سیستمهای فنی اجتماعی Sociotechnical Model

مفهوم سیستم فنی – اجتماعی به سازمان به عنوان یک سیستم باز که درگیر تبدیل ورودی ها به خروجی های مطلوب است نگاه می کند. سازمانها دو جزء اصلی را در فرایند تبدیل وارد می کنند. تکنولوژی به شکل زیر سیستم فنی و افراد به شکل زیر سیستم اجتماعی. طراحی زیر سیستم فنی کارهایی را که باید انجام شوند تعریف می کند و طراحی زیر سیستم اجتماعی روشهایی را که با آن کارها باید انجام شوند معین می کند. این دو زیر سیستم با یکدیگر در هر واسطه انسان – ماشین تعامل می کنند و در نتیجه به هم وابسته بوده و تحت شرایط مشترک عمل می کنند، بدین معنی که هر دو زیر سیستم تحت تاثیر وقایع محیط قرار می گیرند. زیر سیستم فنی پس از طراحی نسبتاً پایدار و ثابت باقی می ماند. در نتیجه تطبیق با تغییرات محیطی بر عهده زیر سیستم اجتماعی قرار می گیرد.

عامل مهم دیگر در ارتباط با سیستمهای اجتماعی – فنی بهینه سازی همزمان (Joint Optimization) می باشد. از آنجایی که هر دو زیر سیستم اجتماعی و فنی به طور مشترک نسبت به وقایع عکس العمل نشان می دهند، بهینه سازی یک زیر سیستم و تطابق دیگری با آن به بهبود کل سیستم کمک می کند در نتیجه بهینه سازی همزمان به طراحی همزمان زیر سیستمهای فنی و اجتماعی با در نظر گرفتن اهداف و نیازهای هر یک و ماهیت محیطهای خارجی مرتبط نیاز دارد.

 

 

ارتباط طراحی میکروارگونومیک با ماکروارگونومیک

از طریق رویکرد ماکروارگونومیکی برای طراحی بهینه یک ساختار سازمانی، بسیاری از مشخصات کارها و واسطه های انسان – ماشین و کاربر مربوط مد نظر قرار می گیرند. موارد زیر قابل توجه است:‌

        i.               تصمیمات مربوط به انتشار افقی، حدگستردگی کارها و چگونگی بخش بندی سازمان را مشخص می کند.

       ii.               تصمیمات مربوط به انتشار عمودی به همراه سایر موارد مثل تمرکز و استاندارد سازی، بسیاری از ویژگی های پستهای مدیریتی شامل دامنه کنترل، اختیار، تصمیم گیری، ماهیت تصمیماتی که باید اتخاذ شود نیازهای اطلاعاتی و پشتیبانی های تصمیم گیری و نیازهای کمی و کیفی تحصیلات و تجربه را معین می کند.

به طور خلاصه طراحی موثر ماکروارگونومیک بسیاری از نیازهای میکروارگونومیک را نیز برآورده می سازد و در نتیجه تطابق پذیری ارگونومیک اجزای سیستم با ساختار کلی سیستم راتضمین می کند. به بیان سیستمهای فنی – اجتماعی این رویکرد باعث بهینه سازی همزمان زیر سیستمهای فنی و پرسنلی از بالا به پایین در کل سازمان می گردد. در نتیجه اطمینان بیشتری از کارکرد بهینه سیستم و اثر بخشی آن شامل بهره وری، ایمنی، رفاه، ‌انگیزش ذاتی کارمندان و کیفیت سطح زندگی وجود خواهد داشت.

در عوض رویکرد صرفاً میکروارگونومیک به احتمال زیاد سیستمی به وجود می آورد که زیر سیستم انسان برای تطابق با تکنولوژی و ساختار سیستم تحت فشار قرار می گیرد. عدم تطابق انسان با تکنولوژی و سازمان می تواند نه تنها بر بهره وری و بازدهی سیستم بلکه بر انگیزش کارمندان، تعهد و رضایت شغلی ذاتی نیز تاثیر منفی بگذارد.

 

کاربردهای ماکروارگونومی

رویکرد ماکروارگونومی تاکنون در زمینه های مختلفی مورد استفاده قرار گرفته است که برخی از آنها عبارتند از:‌

       v         ساخت

       v         خدمات

       v         بهداشت

       v         تحقیق و توسعه

       v         تحلیل و جلوگیری از حوادث صنعتی

با جمع بندی مطالب فوق الذکر در اینجا تعریف ماکروارگونومی ارائه می شود:

ماکروارگونومی از لحاظ مفهومی به عنوان رویکردی اجتماعی – فنی و از بالا به پایین برای طراحی ساختار سازمانی و کاری و وظایف مرتبط و واسطه های انسان – ماشین، انسان – محیط و کاربر – سیستم تعریف می شود.

 

 

 آینده ماکروارگونومی

جمع گرایی (Synergism) و توانایی آتی

محققین و تئوریستهای سیستمهای عموماً اعتقاد دارند که تمام سیستمهای پیچیده جمع گرا (Synergism) هستند بدین معنی که اثر یک مجموعه از جمع ساده اثرات اعضای آن بیشتر (یا کمتر) می باشد. کاربرد این مفهوم برای سازمانهای پیچیده چندین نتیجه قابل توجه حاصل    شود.

الف) وقتی که سازمان کلی و ساختار کاری به طور ارگونومیک طراحی نشده باشند کل مجموعه از لحاظ بهره وری، سلامت، ایمنی، رضایت کارمندان و کیفیت سطح کار از جمع ساده اثرات اجزاء کمتر خواهد بود.

ب)‌وقتی کارها انفرادی، محیطها و ایستگاههای کاری از لحاظ ارگونومی طراحی ضعیفی داشته باشند، اثر کل مجموعه ازلحاظ شاخصهای اثر بخشی سازمانی فوق الذکر از جمع ساده اثرات اجزای خود کمترخواهد بود.

ج) وقتی طراحی میکروارگونومیک یک سازمان با طراحی ماکروارگونومیک آن مطابقت نداشته باشد کل مجموعه تاثیر کمتری از جمع ساده اجزای خود خواهد داشت.

بر عکس وقتی که سیستم سازمانی به طور ماکروارگونومیک از طریق طراحی هماهنگ و موثر میکروارگونومیک به خوبی طراحی شده باشد کل سیستم بر حسب مقیاسهای اثر بخشی سازمانی فوق الذکر بسیار بیشتر ازجمع ساده اجزای خود خواهد بود.

با این شرایط امکان بهبود بهره وری، ‌سلامت (‌خصوصاً از طریق کاهش ناراحتی های جسمی ناشی از کار) ایمنی (به خصوص از طریق کاهش حوادث تلف کننده زمان) و کیفیت سطح کار (به خصوص از طریق انگیزش کاری ذاتی، احساس ارزش ذاتی توسط کارمند، رضایت شغلی و کاهش استرس روانی ناشی از کار) به وجود می آید. به جای بهبود 10 تا 25 درصدی شاخصهای فوق که از طریق به کار بردن موفق میکروارگونومی تجربه شده است می توان با استفاده از ماکروارگونومی شاهد بهبود 60 تا 90 درصد یا بیشتر در شاخصهای بازدهی یک سازمان بود (Hendrick, 1991).

 

تغییر تقاضای برای متخصصین ماکروارگونومی

با توجه به این نتایج مثبت به نظر می رسد نیاز به متخصصین ماکروارگونومی سیر صعودی مضاعفی داشته باشد. با مشخص شدن اثرات مثبت این رویکرد، شرکتها و موسسات به کاربرد آن علاقه مند شده و مایلند کارکرد سازمان خود را هر چه بیشتر بهبود دهند.

 

ماکروارگونومی به عنوان یک استراتژی TQM

علیرغم استفاده گسترده از ISO9000 بر ای TQM، به نظر می رسد ماکروارگونومی به عنوان یک استراتژی TQM می تواند بسیار مفید باشد. پیش بینی می شود روند جدیدی از ماکروارگونومی در این زمینه به وجود آید و باعث گسترش وسیع TQM شود.

 

ماکروارگونومی و کاهش ناراحتی های جسمی ناشی از کار (WIMSDS)

اگر چه میکروارگونومی تا کنون برای کاهش ناراحتی های جسمی ناشی از کار استفاده    می شده و همچنان به کار می رود، معرفی و استفاده از ترمینالهای نمایشگر تصویری (VDT) در دهه 1980 و 1990 چالش جدیدی را به وجود آورده و باعث افزایش ناراحتی های کاری شده است. ناراحتی های کاری مربوط به VDT را نمی توان به آسانی با ارگونومی سنتی برطرف کرد. مطالعه بامر (Bammer) نشان داد که علاوه بر رویکرد سنتی تلاش برای بهبود سازمان کاری و افزایش تنوع وظایف و قابلیت کار گروهی نیز منجر به افزایش بهره وری می شود. تحقیق فوق و سایر مطالعات انجام شده تاثیر مشخص ماکروارگونومی را بر رفع ناراحتی های جسمی ناشی از کار نشان می دهد.

 

ماکروارگونومی، رویکرد انسان گرا

تجربیات 30 سال گذشته نشان می دهد قسمت عمده مشکلات غفلت از انسان و ناراحتی های جسمی به سه رویکرد طراحی کار بر می گردد. این رویکرد ها عبارتند از:‌

الف) ارگونومی تکنولوژی گرا

ب) رویکرد « پس ماند (Left- over‌) به تخصیص وظیفه کار

ج) شکست در یکپارچه سازی مشخصات اجتماعی – فنی سیستم با طراحی سازمانی و کاری آن

تمام این سه مورد به خاطر شکست در رویکرد انسان گرا به طراحی به وجود می آیند.

 

ارگونومی تکنولوژی گرا

وقتی که یک تکنولوژی جدید به وجود می آید طراحان عموماً بر تطابق آن با برخی اشکال سخت افزاری با نرم افزاری تمرکز می کنند تا نتیجه و حاصل مطلوب را به دست آورند. ارگونومی معمولاً به شکل طراحی واسطه های انسان – سیستم برای سخت افزار یا نرم افزاری که قبلاً طراحی شده، پدیدار می شود تا خطای انسانی را کمینه کرده و رفاه جسمی را بهبود بخشد. به ندرت جنبه های انگیزش درونی کارها، مشخصات روانی – اجتماعی نیروی کار یا فاکتورهای طراحی سازمان و سیستم کار مورد توجه قرار می گیرند.

 

رویکرد « پس ماند » به تخصیص وظیفه کار

وقتی که صرفاً رویکرد تکنولوژی گرا در طراحی سیستم به کار گرفته شود، تمرکز معطوف به واگذاری هر گونه وظیفه یا کاری به ماشین می شود به گونه ای که تکنولوژی ماشین قادر به انجام دادن آن باشد. پس از آن، آنچه باقی می ماند به افراد واگذار می شود که باید به انجام رسانده، نگهداری کرده یا ماشین از آنها خدمت بگرد. این روش معمولترین وسیله تخصیص وظیفه و کار برای استفاده از تکنولوژی جدید می باشد (Bailey 1989) اصل پایه طراحی اجتماعی – فنی یک سیستم اینست که برای بازدهی حداکثر، باید برای زیر سیستمهای پرسنلی و تکنولوژی بهینه سازی همزمان صورت گیرد و اینکار فقط از طریق طراحی همزمان این دو امکان پذیر است. وقتی که فقط برای بهینه سازی زیر سیستم فنی تلاش می شود، زیر سیستم پرسنلی برای تطابق تحت فشار قرار می گیرد. برای بهینه سازی همزمان نیاز به رویکردی انسان گرا می باشد.

 

شکست در یکپارچه سازی مشخصات اجتماعی فنی

در ادبیات ارگونومی، چهار جزء عمده یک سیستم اجتماعی – فنی عبارتند از زیر سیستم پرسنل، زیر سیستم فنی، ساختار سازمانی و محیط خارجی. این چهار عنصر با یکدیگر تعامل دارند. تغییر در یکی از آنها بر دیگری اثر می گذارد و در صورتی که به طور مناسب برنامه ریزی نشود اثرات اغلب با روشهایی غیر قابل پیش بینی ظاهر می شود.

متاسفانه رویکرد تکنولوژی گرا در طراحی سازمان و کار به طور مناسبی متغیرهای اجتماعی – فنی سیستم را در نظر نمی گیرد. در نتیجه سیستمهای طراحی شده نه تنها در بهره وری بلکه در احساس ارزش کارمندان، استرس، رضایت و سایر موارد سلامت و ایمنی بهینه عمل نمی کنند.

به خاطر این جنبه های کارکرد نامناسب سه رویکرد متداول فوق در طراحی سازمان و سیستم کاری به رویکرد انسان گرا که موارد زیر را به انجام برساند احتیاج است: اول باید برای تخصیص وظیفه و کار از رویکرد کاری انسان گرا استفاده شود و دوم باید به طور مناسب متغیرهای سیستم اجتماعی – فنی برحسب اثرات آنها بر سازماندهی، طراحی شغل و واسطه های انسان – سیستم مد نظر قرار گیرند. راهبردی که می توان این معیار را ارضا کند رویکرد ماکروارگونومی است. ماکروارگونومی قبلاً به عنوان رویکرد سیستماتیک اجتماعی – فنی و از بالا به پایین برای طراحی سازمانها، سیستمهای کاری، شغلها و واسطه های انسان – سیستم مربوط تعریف شد. ماکروارگونومی از رده های بالا به پایین اجرا می شود به این ترتیب که با تحلیل متغیرهای مرتبط سیستم اجتماعی –فنی بر حس تاثیرات آنها بر طراحی ساختار کلی سیستم کاری شروع می شود و پس از آن این تصمیمات طراحی به سطح خرد طراحی شغل و ایستگاه کاری منتقل می شود. ماکروارگونومی رویکردی انسان گرا است به این خاطر که در تصمیمات مربوط به ساختار سازمان و سیستم کاری باید به مشخصات تخصصی و روانی – اجتماعی کارگر توجه شود و همچنین ویژگی های مرتبط محیط خارجی که باید افراد به طور موثر با آنها پاسخ دهند مورد ملاحظه قرار می گیرد (علاوه بر در نظر گرفتن مشخصات اصلی تکنولوژی که می خواهد استفاده شود) به همین ترتیب با در نظر گرفتن این مشخصات، ماکروارگونومی رویکردی انسان گرا برای تخصیص کار وظیفه می باشد.

۱۳٩٠/۱/٢٤ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات ()
تگ ها: