در آستانه‌ی بهار و نوروز، دور از همه‌ی مسائل و ماجراهای خوب و بد، دور از دوری‌ها و کمبودها، به آن‌چه که بما نزدیک‌تر و طبیعی‌تراست، یعنی طبیعت، بهار و نوروز بیاندیشیم و به “خاک پاک.”

این شعر زیبای فریدون مشیری را بارها خوانده‌ایم و باز خواهیم خواند. سایت‌ها و وبلاگ‌های زیادی این شعر را دوباره نوشته‌اند، تکرار کارهای خوب امری واجب‌است و دلنشین، و بر خلاف کارها و حرف‌های بد (که حتّا بخاطر کراهت از دید فاعل، کمتر در باره‌ی آن‌ها گفته می‌شود، و نادیده و نا شنیده، بویشان به خستگی تن می‌افزاید!) بوی مطبوع موجود دراین اشعار و تکرار آن‌ها خستگی را از تن بیرون می‌کند.

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

شاخه‌های شسته ، باران خورده ، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ‌های سبز بید

عطر نرگس ، رقص باد

نغمه‌ی شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

 نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

خوش بحال روزگار

 خوش بحال چشمه‌ها و دشت‌ها

خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش بحال غنچه‌های نیمه‌باز

خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز

 خوش بحال جام لبریز از شراب

خوش بحال آفتاب

 ای دل من گرچه در این روزگار

جامه‌ی رنگین نمی‌پوشی بکام

باده‌ی رنگین نمی‌بینی به جام

نقل وسبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می‌باید تهی است؛

 ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ…

 فریدون مشیری


۱۳۸٩/۱٢/٢٧ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات ()
تگ ها: